طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٢٣٦ - التاسع فرخزاد بن مسعود
و سلطان عبد الرشيد را بگرفت و بكشت، و خود بر تخت نشست، ملك او دو نيم سال [١] بود، و [غايت] عمر او سي سال، و اللّه اعلم. الثامن طغرل الملعون
طغرل بنده محمود بود و در غايت جلادت و شجاعت بود، و در عهد سلطان مودود [٢] از غزنين به خراسان رفته بود، و بخدمت سلجوقيان پيوسته، و مدتي آنجا بود و مزاج جنگهاي ايشان را دريافته، و در وقت عبد الرشيد بغزنين باز آمد، و عبد الرشيد را بگرفت و بكشت با يازده شاهزاده ديگر [٣] و بر تخت غزنين بنشست و چهل روز ملك راند، و بي رسمي و ظلم بسيار كرد، او را گفتند (ي) كه ترا طمع ملك از كجا افتاد؟ گفت: وقتي كه عبد الرشيد مرا بجنگ الپ ارسلان ميفرستاد با من عهد كرد، و دست در دست من داده بود خوف جان بر وي (چنان) غالب شده بود: كه آواز لرزه از استخوانهاي او بسمع من ميرسيد [٤]. دانستم كه ازين مرد بد دل هرگز كاري و پادشاهي نيايد مرا طمع ملك افتاد. چون چهل روز از ملك او بگذشت، تركي بود نوشتگين نام سلاحدار بود، پس پشت طغرل ايستاده بود [٥]، با ديگري يار شد، طغرل را بكشتند [٦]، و سر او بيرون آوردند، و بر چوبي كردند و گرد شهر گردانيدند، تا خلق ايمن شدند، و اللّه اعلم (بالصواب و اليه المرجع و المآب).
التاسع فرخزاد بن مسعود [٧]چون خداي تعالي بد كرداريهاء طغرل به وي رسانيد، و خلق را از جور و ظلم بينهايت او خلاص داده [٨]، (از) شاهزادگان مسعودي دو كس در قلعه برغند [٩] باقي بودند: يكي ابراهيم، دوم فرخزاد، و طغرل ملعون بجهت
[١] اصل: دو سال مط و راورتي: دو نيم سال
[٢] اصل: محمود. مط و راورتي: مودود
[٣] مط: با يازده پادشاه زاده ديگر بكشت
[٤] اصل: كه از دره آواز ار استخوانها بسمع من
[٥] اصل: سر پشت او بود
[٦] مط: و با يار ديگر بيعت كرد و طغرل را در تخت بكشت.
[٧] راورتي گويد: كه گزيده و فصيحي و تاريخ ابراهيمي، فرخزاد را پسر عبد الرشيد ملقب به جمال الدوله نوشتهاند آن پول در دول اسلاميه سيف الدوله فرخزاد بن مسعود.
[٨] مط: و خلق را از وي و از ظلم بي نهايت و خلاص بخشيد
[٩] اصل و مط: بزعند، راورتي و پ: برغند، براي تحقيق (ر: ٢٢).