طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٢٢١ - الرابع فنا خسرو بن الحسن بويه الديلمي
از معارف و ابطال همه او را مطيع بودند، و او را فرزندان شايسته و شجاع در رسيده بودند أسماؤهم: يكي فخر الدولة علي بن الحسن. دوم مؤيد الدولة بويه بن الحسن. سيوم فخر الدوله ابي الحسن امير عراق بود، [١] و شمس المعالي قابوس وشمگير بنزديك او بامان آمده بود و مدد طلبيده، و او به نشاپور آمد. مؤيد الدوله بن بويه الحسن را با ايشان حربها افتاد، و ذكر آن صابي [٢] در كتاب خود آورده است. الثالث بختيار بن الحسن بن بويه
چون پدرش در گذشت، او بغداد را در ضبط آورد، و كارها بر جاده پدر بدست گرفته، و استيلاء تمام يافت. چون ممكن شد، المطيع اللّه از وي التماس نمود: كه فتنه قرامطه در اطراف ممالك اسلام بسيار شد، آنرا دفع كن و آن قوم را قلعي كلي واجب دار! بختيار بن حسن بويه بدان فرمان التفاتي ننمود [٣]، ميان خليفه و بختيار منازعت ظاهر شد، چنانچه پسر بويه از مطيع للّه نا ايمن گشت، و منهيان او را آگاه كردند: كه خليفه با تو غدر خواهد كرد بختيار فرصتي طلبيد. بروايت تاريخ ابن هيصم، بختيار بويه، جمله علماء و قضات بغداد را جمع كرد، و خلافت به پسر خود او ابو بكر عبد الكريم تسليم كرد، و او را الطائع للّه لقب دادند. چون خلافت بر طايع مقرر شد بختيار دختر خود به وي داد، و بختيار حاجب و نايب خلافت گشت چون بر وي مقرر شد بجانب اهواز رفت، تا مال و خراج جمع كند، سبكتگين چاشنيگير [٤] كه نايب او بود، مخالفت [٥] آغاز نهاد، و كار از دست بختيار بيرون كرد.
الرابع فنا خسرو بن الحسن بويه الديلميلقب عضد الدولة، در غايت ترفع و تكبر بوده، عقل و شجاعت بكمال داشت و ضبط ولايت و اصناف حشم او را مسلم گشت. و اموال و خزاين تمام مضافات
[١] راورتي: دوم مؤيد الدوله بويه. فخر الدوله علي امير عراق بود الخ
[٢] به تعليقات آخر كتاب در شرح حال منهاج سراج به ماخذ و منابع معلومات مولف (ر: ٤)
[٣] اصل: اتفاقي نمود. پ: التفاتي نمود.
[٤] اين كلمه در اصل خوب خوانده نميشود، در (پ) جانيكر است. از ترجمه راورتي اصلاح شد كه وي معني آنرا جامد اريا شربت دار نوشته.
[٥] اصل: خلافت.