طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ١٢٩ - المستعصم باللّه
امامت الناصر لدين اللّه كردي، و چون بتخت بنشست، روي به جهاد و غزو كفار آورد، و خزاين اموال بي اندازه در راه جهاد صرف كرد، و لشكرهاء جرار بدفع مغل و كفار بطرف عراق فرستاد، و چند كرت لشكر اسلام مظفر و منصور گشتند، و مدام لشكر مغل از پيش لشكر اسلام، و غزات بغداد منهزم بودند و برايشان دست نيافتند، و او به نزديك سلطان شمس الدين عهد و لواء فرستاد بحضرت دهلي، در شهور سنه خمس و عشرين و ستمائة. و كاتب اين طبقات منهاج سراج بحضرت دهلي رسيد، و در وقت جشن اين تشريف حاضر بود. و در عهد خود عادل [١] بود، و عدل بسيار كرد، و بعد از چند سال كه راه [٢] باديه و حجاز بسبب حوادث كفار، و استيلاء مغل منقطع گشته بود، قافله بجانب بيت الحرم فرستاد، و از دولت او آثار خير در دار الخلافه باقي ماند، و مدت خلافت او هفده سال و هفت ماه بود. المستعصم باللّه
ابو عبد اللّه [٣] محمد بن المستنصر، بعد از پدر خود در شهور سنه احدي و اربعين و ستمائة ببغداد او را بخلافت بيعت كردند، و امور دار الخلافت بفر دولت او رونق تمام گرفت، و اطراف ممالك تمام اسلام در ضبط او آمد، و خطب ديار اسلام بلقب مبارك و اسم همايون او زينت يافت، و در عهد دولت او تخت و تاج هندوستان بفرق و پاي مبارك سلطان معظم شهريار اعظم ناصر الدنيا و الدين محمود بن سلطان الشهيد شمس الدين كه اين طبقات بنام او تصنيف شد [٤] آراسته بود، و درين عهد اغلب آن بوده، كه خراسان و عراق، و ما وراء النهر و طبرستان و فارس و كرمان و مكران در ضبط مغل بود، تا در شهور سنه اربع و خمسين و ستمائة هلاو [٥] مغل كه برادر منكوخان مغل بود، از تركستان [٦] به خراسان آمد، و لشكرهاء خراسان و عراق و آذربايجان جمع كرد، و قصد بغداد كرد، و در آخر اين سال، لشكر شيراز و موصل، جمله را به در بغداد برد [٧]، و در
[١] اصل و پ: عالي
[٢] اصل: راهب باديه
[٣] ابن خلدون و سيوطي: نام عبد اللّه، كنيت: ابو احمد.
[٤] اصل: شد ندارد، از (پ) نوشته شد.
[٥] كذا، املائي است قديم از نام هلاكو
[٦] اصل:
تركستان تركان. پ: كلمه تركان ندارد
[٧] اصل: كلمه برد ندارد، از (پ) گرفته شد.