حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٦٧ - مخاطب حدیث و نقش آن در شناخت قضایای حقیقیه و خارجیه
جهت اسلام تازۀ قریش نبود، خانۀ خدا را خراب کرده و به حالتی که حضرت ابراهیم (علیهالسلام) آن را بنا گذاشت، برمیگرداندم.[٢٧٦]
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) علت بازسازی نکردن خانۀ خدا را سرکشی قریش از این عمل و بازگشت آنان به جاهلیت بیان میکنند.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در روایت مفصلی دربارۀ بدعتهای غاصبان خلافت میفرمایند: اگر بدعتها را از بین برده حکم واقعی را بیان کنم، مردم با من مقابله کرده لشکریان از دور من پراکنده میشوند... اعلام کردم نماز شبهای ماه رمضان را به جماعت نخوانید، صدای «واعمراه» از جانب لشکر بلند شد و قصد شورش داشتند![٢٧٧]
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) خلیفۀ مسلمانان بودند، ولی نمیتوانستند اقدام عملی برای مبارزه با این بدعتها انجام دهند و فقط در جمع خواص شیعه و اهلبیت خود به این موضوعها اشاره میکردند.[٢٧٨]
امام صادق (علیهالسلام) نیز با اصحاب خود چنین مشکلاتی را داشتند؛ عمار ساباطی میگوید: «فردی دربارۀ نوافل از امام صادق (علیهالسلام) پرسید. فرمودند: واجب است. عمار میگوید: ما و آن مرد ترسیدیم و ناله بلند کردیم. حضرت فرمودند: منظور، وجوب نماز شب بر پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بود که خداوند میفرماید.»[٢٧٩]
امام صادق (علیهالسلام) پس از نپذیرفتن حکم توسط یاران و اصحاب، با بیانی خاص، حکم اول را مجمل رها کرده و هدف از اینگونه تحدیث را بیان نمیکنند. از قول شیخ بهائی نقل شده: «احتمال دارد کسانی که در خدمت حضرت بودند، در ارتباط با خصایص النبی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) صحبت میکردند و حضرت با توجه به آن قرینۀ بیرونی، اینگونه جواب دادهاند و بعد که برای سؤالکننده قبول حکم سخت شد، اشاره به نکتۀ مخفیماندۀ آن کردند.»[٢٨٠]
مشکل این توجیه، نالۀ عمار ساباطی است که از ابتدا بوده و تصریح میکند کسانی که حاضر بودند حکم را نپذیرفتند (فزعنا و فرع الرجل)، سخنی از قرینۀ بیرونی نیست، نکتۀ مخفی وجود ندارد. چه حکم واقعی، وجوب نوافل باشد یا امام (علیهالسلام) هدف دیگری داشتند، یکی از دو قسمت روایت، قضیۀ خارجیه است و
[٢٧٦] . ر.ک: نهج الحق، ص٣٢٠؛ صحیح البخاری، ج٢، ص١٥٦.
[٢٧٧] . ر.ک: الکافی، ج٨، ص٥٩ـ٦٢، ح٢١.
[٢٧٨] . همچنین امام(ع) شریح را از قضاوت کوفه برکنار کردند؛ برخی کوفیان اعتراض کردند که با شما به شرطی بیعت کردیم که آنچه ابوبکر و عمر تثبیت کرده بودند، تغییر ندهید. ر.ک: الصحيح من سيرة النبي، ج٢، ص٢٣٨؛ به نقل از: كشف القناع، ١٨٩٩، ص٦٤.
[٢٧٩] . تهذیب الأحکام، ج٢، ص٢٤٢، ح٩٥٩.
[٢٨٠] . ملاذ الأخیار، ج٤، ص٢٨٧، ذیل ح٢٨.