حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٥٤ - مخاطب حدیث و نقش آن در شناخت قضایای حقیقیه و خارجیه

سرشناس است، امکان دریافت معارف تقیه‌ای و یا نقل این مضامین ـ با تأسی از سیرۀ معصومان (علیهم‌السلام) ـ وجود دارد؛ به‌خصوص در مواردی که راوی در آن حکم، منفرد باشد و یا روایات متعارض وجود داشته باشد. شیخ طوسی در کتاب تهذیب الأحکام در مقام جمع بین روایات، به این نکته تذکر داده که انفراد در نقل می‌تواند منشأ آن تقیه باشد. شیخ در ردّ روایتی که حسین بن سعید از ابن‌أبی‌عمیر از جمیل نقل می‌کند (تمامی راویان آن ثقه، امامی صحیح‌المذهب هستند) می‌نویسد: «حکم بر فساد روایتی که او [جمیل] انفراد در نقل آن دارد واجب است، نه روایتی که او و دیگران نقل کرده‌اند.»[٢٢٥]

تقیه

در تعریف «تقیه» یک نکته مفروض و جزء ماهیت آن است: مخفی کردن حق و بیان خلاف واقع با فعل و گفتار در مقابل دشمن. فقها در تعریف اصطلاحی «تقیه» تعابیر متعددی دارند.[٢٢٦] شیخ مفید می‌نویسد: «تقيه، مخفی كردن و پوشاندن عقیدۀ حق است و نيز مخفی‌كاری و ترك آشكارسازی با مخالف، دربارۀ چيزهايی كه ضرر دينی و يا دنيايی را در پی دارد.»[٢٢٧] شیخ انصاری نیز می‌نگارد: «مقصود از تقيه، جلوگيری از ضرر بر ديگری به وسيلۀ هماهنگی با مخالف حق با گفت‌وگو يا رفتار است.»[٢٢٨]

تقیه از جهتی بر دو نوع است؛ «تقیه در حکم» و «تقیه در موضوع». تقیه در موضوعات خارجی مانند این‌که معصوم در افعال شخصی خود تقیه کند. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «در حیره پیش سفاح عباسی رفتم. دربارۀ روزۀ یوم ‌الشک از من پرسید. گفتم: این از وظایف حاکم است؛ اگر روزه بگیرد، ما روزه می‌گیریم و اگر افطار کند، روزه نمی‌گیریم. سفاح دستور داد غذا آوردند و من همراه او خوردم، در حالی که می‌دانستم آن روز جزء ماه رمضان است.» سپس حضرت به نکتۀ این عمل اشاره کرده، می‌فرمایند: «این‌که یک روز را روزه نگیرم و قضای آن را به جا آورم، آسان‌تر است از این‌که گردنم را بزنند و دیگر عبادت نکنم.»[٢٢٩]

امام صادق (علیه‌السلام) در موقعیت تقیه قرار گرفتند. در قسمت اول روایت، هرچند یک قضیۀ خارجیه بیان شده است، اما از جهتی این عمل، آموزش عملی تقیه به اصحاب است؛ به‌خصوص که امام کلام را با تعلیل همراه کردند.


[٢٢٥] . تهذیب الأحکام، ج٢، ص٧٥، ذیل ح٢٧٧.

[٢٢٦] . ر.ک: نقش استنباط در تقیه، ص٤٦.

[٢٢٧] . تصحيح إعتقادات الإمامية، ص١٣٧.

[٢٢٨]  رسائل فقهیة، ص٧١.

[٢٢٩] . الکافی، ج٤، ص٨١، ح٧.