حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٤٨ - مخاطب حدیث و نقش آن در شناخت قضایای حقیقیه و خارجیه

بودند[٢٠٠] ـ اگر جهت دیگری مانند تقیه نبود ـ اصول و قواعد عام را بیان می‌کردند و کشف حکم فروعات را بر عهدۀ این اصحاب قرار می‌دادند. امام رضا (علیه‌السلام) در این باره می‌فرمایند: «بر ماست که اصول را برای شما بگوییم و بر شماست که فروعات را به دست آورید.»[٢٠١]

معصومان (علیهم‌السلام) در برابر دستۀ دوم به بیانی برای رفع مشکل و حاجت فرد اکتفا می‌کردند؛ هرچند حکم واقعی، مطلب دیگری بود. امام صادق (علیه‌السلام) در برابر سؤال علی بن سعید بصری (که نامش در کتب فهرست و رجال ‌نیامده و فقط یک روایت در کتب اربعه دارد) حکمی‌ را بیان می‌کنند که فقط رفع مشکل می‌کند و بعد از حل مشکل، برای به دست آوردن حکم واقعی او را به فضیل بن یسار راهنمایی می فرمایند.[٢٠٢]

با عنایت به این موضوع، در مقام فهم دقیق روایات باید به این نکته توجه داشت که اگر راویِ اول و مخاطبِ مستقیم امام (علیه‌السلام) از افراد عادی و ناشناخته باشد، ممکن است معصوم (علیه‌السلام) پاسخ را برای آن فرد به جهت خاصی بیان کنند. در روایت پیش‌رو، به آگاهی نداشتن راوی نسبت به حکم واقعی اشاره شده است؛ سلمۀ بن محرز به امام صادق (علیه‌السلام) عرض می کند: یکی از شیعیان فوت کرده و مالی نزد من به امانت گذاشته است. این میت یک دختر و تعدادی خویشاوند دارد. حضرت فرمودند: نیمی را به دختر بده و بقیه را نگه‫دار. سلمه می‌گوید: موضوع را به اصحاب گفتم. آنان گفتند: حضرت تقیه کرده است. سلمه می‌گوید: به امام موضوع را عرض کردم. فرمودند: دربارۀ پول با کسی صحبت نکرد‌ه‌ای؟ عرض کردم: خیر. فرمودند: همه را به دختر بده. [٢٠٣]

سلمه[٢٠٤] از مشکل شخصی خارجی که برایش اتفاق افتاده، سؤال می‌کند و جهت تعلیم و تعلّم عمومی در آن نیست؛ در نتیجه حضرت با توجه به شرایط حاکم بر جامعه، حکم را بیان می‌کنند و بعد که راوی با مراجعه به اصحاب عالم متوجه تقیه می‌شود و پی‌گیری می‌کند، حضرت حکم واقعی را بیان می‌کنند.[٢٠٥]


[٢٠٠] . در موارد بسیاری، امامان؟عهم؟ اصحاب عادی را به مراجعه و سؤال از راویانی مانند: حارث بن مغیره، زراره، أبان بن تغلب و... ارجاع می‌دادند. ر.ک: اختیار معرفۀ الرجال، ص٣٣٧، ح٦٢٠، ص١٣٦، ح٢١٦، ص٣٣٠، ح٦٠٣.

[٢٠١] . السرائر، ج٣، ص٥٧٥.

[٢٠٢] . ر.ک: تهذیب الأحکام، ج٣، ص٢٨، ح٧.

[٢٠٣] . ر.ک: همان، ج٩، ص٣٣٣، ح١١٩٥.

[٢٠٤] . سلمه در کتب رجال، توصیف به مدح و ذم نشده و به صاحب کتاب بودن او اشاره نشده است. او در کتب اربعه نزدیک به شانزده روایت دارد. این همه، گویای این نکته است که سلمه، راوی عالم و دانشمندی نبوده است.

[٢٠٥] . حکم اول، حکم تقیه‌ای بود و قضیۀ خارجیه نیست، ولی رفتار امام با این راوی از مصادیق قضایای خارجیه است. امام به جهت آن‌که جامعه، حقّ ارث برای خویشاوندان در نظر می‌گیرد، حکم تقیه‌ای بیان می‌کنند، ولی در مرتبۀ دوم به سبب آن‌که سلمه می‌تواند بدون اطلاع دیگران و حکومت، اموال را به دختر بدهد، حکم اصلی را طرح می‌کنند؛ و این رفتار حضرت در حقّ راوی، یک قضیۀ خارجیه است.