حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٣٢ - اعتبارسنجی سندی و محتوایی روایت جدل امام علی (علیهالسلام) با رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)

مگر آن‌كه پشت به دنیا كرده به آخرت بچسبم!»[١٤٦]

٢. هدف از جذب زهری به دستگاه خلافت

هدف خلفای اموی از جذب زهری، استفاده از وجود و موقعیت دینی او بود. او نیز خود را كاملاً در اختیار آنان قرار داد و به نفع آنان كتاب نوشت و حدیث جعل كرد و از این طریق به اهداف شوم آنان كمك فراوانی كرد. شخصی به نام «معمر» می‌گوید: «ما خیال می‌كردیم از زهری احادیث بسیاری نقل كرده‌ایم، تا آن‌كه ولید (بن عبدالملك) كشته شد. پس از كشته شدن او، دفترهای زیادی را دیدیم كه بر چهارپایان حمل و از خزینه‌های ولید خارج می‌شد و می‌گفتند: این، دانش زهری است.»[١٤٧] یعنی زهری آن‌قدر كتاب و دفتر برای ولید و به خواستۀ او از حدیث پر كرده بود كه وقتی خواستند آن‌ها را از خزانۀ ولید خارج كنند، ناچار بر چهارپایان حمل كردند!

اینک باید دید دفاتر و كتاب‌هایی كه به امر ولید و هشام پر از حدیث شده بود، شامل چه نوع حدیث‌هایی بوده است؟ بی‌شک در میان این دفاتر، یک حدیث هم در محكومیت امثال ولید و هشام وجود نداشت، بلكه شامل احادیثی بود كه بر اعمال ننگین و ضد اسلامی آنان صحه می‌گذاشت و از وزنه و موقعیت درخشان رقبای سیاسی آنان، یعنی بنی‌هاشم می‌كاست. در برخی کتب به بعضی از احادیث مجعول زهری اشاره شده است.[١٤٨]

٣. دانشمندان رجال و زُهری

الف. رجالیان شیعی

مرام و مذهب زُهری در میان دانشمندان شیعه به شدت مورد اختلاف است. عدۀ کمی او را شیعه، دوست‌دار و پیرو امام سجاد (علیه‌السلام) معرفی نموده، قرائنی بر این معنا بیان كرده‌اند، اما برخی دیگر، او را از دشمنان خاندان امامت و از طرف‌داران بنی‌امیه شمرده و مورد انتقاد قرار داده‌اند. در ادامه، نظر برخی موافقان و مخالفان ارائه می‌شود:

نظر مخالفان

برخی علمای شیعه با توجه به روایتی که از امام سجاد (علیه‌السلام) دربارۀ او آمده است: «روزی علی بن الحسین (علیه‌السلام) شنید كه زهری و عروة بن زبیر در مسجد پیامبر نشسته به علی (علیه‌السلام) بدگویی می‌كنند. علی بن الحسین به مسجد رفت و بالای سر آنان


[١٤٦]. همان، ص‌٣٤٨.

[١٤٧]. همان، ص‌٣٤٦؛ الطبقات الکبری‌، ج‌٢، ص٣٨٩؛ تذكرة الحفاظ، ج‌١، ص‌١١٢.

[١٤٨]. تاریخ یعقوبی، ج‌٣، ص‌٨؛ الطبقات الکبری‌، ج‌٥، ص‌٢١٥ و ر.ک: البدایة و النهایة، ج‌٩، ص‌١٠٦؛ شرح نهج البلاغه ابن‌أبی‌الحدید، ج‌٤، ص‌٦٣.