شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٣
اما در مثال دوم مطلوب انسان چیزی است که پس از سالها به آن نائل میشود اما امری است که عقل انسان ، آن را برای سعادت انسان لازم و واجب میشمارد و برای رسیدن به آن تدبیر و رویه به کار میبرد . اکنون هنگام آن است که بدانیم آنچه را که عبث میگویند چیست و چگونه فرض شده است که فعلی بدون هدف و غایت صورت گرفته است ؟ آیا واقعا قوهای از قوا بدون غایت و هدف فعالیت کرده است و یا آنچه که عبث و بیهوده نامیده میشود امری نسبی است ، یعنی قوهای فعالیت کرده و قوهء دیگر فعالیت نکرده است و ما اثر قوه فعالیت نکرده را از قوهء فعالیت کرده انتظار داریم ؟ گفتیم که غایت قوهء عامله ، " ما الیه الحرکه " است و آن همواره حاصل است ، اما غایت قوهء شوقیه گاهی عین غایت قوهء عامله است و گاهی غیر آن ، و در صورت دوم گاهی به غایت خود میرسد و گاهی نمیرسد . اگر به غایت خود برسد یا این است که تنها قوه ای که در قوهء عامله مؤثر است قوهء متخیله است و یا چیز دیگر هم دخالت دارد . اگر چیز دیگر دخالت دارد ، آن چیز یا طبع است یا مزاج است و یا خلق و عادت است . اگر غایت هر دو یعنی قوهء عامله و قوهء شوقیه یکی شد " عبث " نامیده میشود ، و اگر دو تا باشد و قوهء شوقیه به غایت خود نرسد " باطل " نامیده میشود ، و اگر به غایت خود برسد و غیر از خیال چیز دیگر دخالت نداشته باشد " گزاف " نامیده میشود ، و اگر چیز دیگر دخالت دارد و آن چیزی که دخالت دارد از قبیل خلقیات یعنی صفات ترکیبی اکتسابی است " عادیات " نامیده میشود ، و اگر آن چیزی که دخالت دارد طبع یا مزاج است " قصد ضروری " نامیده میشود . همه این موارد که نام عبث و باطل و عادت و گزاف و قصد ضروری به آنها