شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥
رشد میکند دارای یک جرم محسوس است که حرکت را میپذیرد و دارای یک قوه و نیروی جدا ناشدنی و متحد با صورت جسمیه است و او است که جرم رابه حرکت وا میدارد ، آن قوه نه قابل انفصال از جسم است و نه قابل مشاهده است ، فقط با قوهء عقل قابل کشف شدن است . و اما اینکه محرک واقعی در حرکت قسری چیست ، آیا حرکت قسری محرک ندارد یا محرک دارد و محرک آن همان نیروئی است که از خارج وارد آمده است و یا نیروهای دیگری است که در وسط متبادلا دائما پیدا میشوند ، و مثلا جسم که در حالت قسر روبه بالا میرود حالت شناوری پیدا میکند و علی الاتصال هوا را از جلو عقب میزند و از پایین در زیر پای خود قرار میدهد ؟ و یا اینکه محرک واقعی در حرکت قسری نیز همان طبیعت جسم است ، ولی در یک حالت فوق العاده ( نظیر انسانی که در حال عادی یک نحو حرکت میکند و سخن میگوید و نگاه میکند و اگر بواسطهء یک عامل خارجی خشم گرفت و حالت غیر عادی پیدا کرد یک نحو دیگر حرکت میکند و سخن میگوید و نگاه میکند ) . در این مورد میان حکماء اختلاف است و محققین احتمال سوم را انتخاب کرده اند . اما علماء جدید حرکت را به دو قسم طبعی و قسری تقسیم نمیکنند . اینها نظریه ای دارند به نام نظریهء جبر در حرکت که مطابق این نظریه جرم در حرکت که مطابق این نظریه جرم در حرکت خود احتیاج به نیز و ندارد ، تنها در تغییر حرکت ( اصطلاحا شتاب ) است که به نیرو محتاج است که نیرو را به حسب طرز تفکر مخصوص فیزیک همیشه ضربهء خارجی و تاثیر وارد از خارج میدانند . واضح است که با این فرض ، تقسیم حرکت به طبعی و قسری معنی ندارد ، خواه آنکه فرق آن دو را در این امر بدانیم که یکی محرک دارد و دیگری محرک ندارد و یا فرقشان را به این نحو بدانیم که عامل یک طبیعت