شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢
واقعا این فعل برای سیراب شدن به وجود آمده است . و اما غایت به معنی
ما لاجله الحرکه در فاعل صادق است ، برای اینکه باین فاعل ، این فعل را
واقعا " برای " سیراب شدن به وجود آورده است .
رابعا : ممکن است احیان ماالیه الحرکه و مالاجله الحرکه هر دو در یک
چیز متمرکز و متحد شوند ، یعنی همان چیزی که حرکت به سوی او است فاعل
نیز به خاطر همان چیز حرکت را ایجاد میکند ، مانند افعال ذات باری [١] . و ممکن است ماالیه الحرکه غیر از مالاجله الحرکه باشد ، چنانکه در
افعال انسان عموما چنین است ، مانند اینکه کسی از تهران به اصفهان
مسافرت میکند برای اینکه زید رعا در آنجا ملاقات کند . در این مثال ما
الیه الحرکه وصول به اصفهان است ، و ما لاجله الحرکه ملاقات بازید است .
به نظر ما در افعال طبیعی یا صناعی انسان نمیتوان موردی پیدا کرد که ما
الیه الحرکه و ما لاجله الحرکه متحد باشند .
اکنون به اصل مطلب باز گردیم . اشکال این بود که اگر بگوئیم ذات باری
در کارهای خود غایت و هدف دارد لازم میآید که او را ناقص و مستکمل فرض
کرده باشیم ، و اگر بگوئیم او در کارهای خود هدف ندارد منکر حکیم بودن
او شدهایم .
پاسخ این اشکال از مطالب بالا روشن میشود . توضیح اینکه اگر مقصود از
غایت داشتن این است که فعل غایت داشته باشد و منظور از غایت هم " ما
الیه الحرکه "
[١] ما قبلا گفتیم که در نظام عالم چون هر حرکتی ذاتا وابسته به غایتی است و قضاء الهی یعنی علم خداوند به نظام عالم چنانکه هست قهرا هر حرکتی را به خاطر همان غایت ذاتی وطبیعی خود حرکت ، ایجاد میکند . پس از نظر ذات باری همیشه ما الیه الحرکه و مالاجله الحرکه یکی است .