شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧
غایت فعل چیست و گاهی به فاعل نسبت داده میشود و گفته میشود غایت
فاعل چیست [١] .
اگر به فعل نسبت داده شود معنیاش این است که آن فعل متوجه به سوی
چیزی است که آن چیز ، کمال آن فعل محسوب میشود .
به عبارت دیگر آن فعل طبعا و ذاتا به سوئی روان است و جهت داراست و
آن سوی و آن جهت متمم و مکمل وجود آن فعل است . مثلا درخت که حرکت و
رشد میکند به سوئی میرود و متوجه به سوئی است که آن سوی و آن جهت ،
کمال و فعلیت ما بالقوهء درخت محسوب میگردد . و اگر احیانا موجود
دیگری از آن منتفع گردد بدان جهت است که کمال آن درخت به این است که
به آن موجود دیگر متحول گردد ، یعنی تبدل به آن موجود دیگر در مسیر حرکت
آن درخت واقع است والا صرف اینکه موجود دیگری از آن منتفع گردد بدون
آنکه آن درخت در مسیر طبیعی خود متوجه به سوی جذب شدن در موجود دیگر و
متحول شدن به آن باشد ، غایت و علت غائی آن درخت
[١] غایت اگر به فعل نسبت داده شود به معنی این است که این فعل ، به سوئی روان است ، یعنی فی حد ذاته نوعی حرکت است و لااقل از قوه به فعل رسیدن است و این فعل با داشتن نیروئی باطنی به سوئی روان است و آن سوی متمم و مکمل آن فعل است ، این فعل جهت و نهایت دارد و به عبارت دیگر ما الیه الحرکه دارد ، اما نه ما الیه حرکه الفاعل بلکه ما الیه حرکه الفعل . و اما اگر به فاعل نسبت داده شود مفهوم ما لاجله و ما الیه حرکه الفاعل دارد . اکنون اگر فرضا فاعل را متحرک ندانیم یا فعل را از نوع حرکت ندانیم نظیر جواهر - بنابر عدم قول به حرکت جوهریه - باید تحلیلا و عقلا این معنی صادق باشد ، در اینجا است که اشکالاتی پیش میآید : [١] طبیعت ، هدف ندارد . [٢] در انسان ، عبث هست [٣] در مورد خداوند ، مالاجله معنی ندارد [٤] در مورد اتفاقات طبیعی ، هدف بالامقدمه صورت میگیرد .