شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٤
که روی آن ذرهها رسم میکنیم " ب " و " ج " و " ه " و " و " را مشخص مینمائیم . اکنون میگوئیم طبق نظریه ذیمقراطیس " ب " و " ج " باید به هم پیوسته باشند و گسستن آنها از یکدیگر محال است و همچنین " ه " و " و " باید به هم پیوسته باشند و گسستن آنها محال است ، اما " ب " و " ه " و همچنین " ج " و " و " و همچنین " ب " و " و " و همچنین " ج " و " ه " باید از هم گسسته باشند و پیوستن آنها محال است . پرسشی که اینجا بلا جواب میماند اینست که چرا چنین است ؟ بنابر نظر ذیمقراطیس همه ذرات خرد از لحاظ طبیعت واحدند یعنی ذات واحد و طبع واحد دارند و قهرا خاصیت و اثر واحد دارند ، اگر مقتضای آن طبیعت پیوستن است باید همه ذرات ، یک جسم پیوسته را به وجود آورند و اگر مقتضای طبیعت گسستن است باید هر جزء نیز تبدیل به دو جزء دیگر و آن جزء ها نیز تبدیل به دو جز دیگر شوند و در نتیجه جزء و جسمی وجود نداشته باشد پس باقی میماند که طبیعت جسم نه اقتضای پیوستن داشته باشد و نه اقتضای گسستن بلکه امکان هر دو را دارا باشد و تحت تاثیر عوامل خارجی گاهی پیوسته و گاهی گسسته بشود . خلاصه مطلب اینکه به حکم قاعده " حکم الامثال فی مایجوز و فی مالا یجوز واحد " باید رابطه ذره " الف " با ذره " د " مساوی باشد و رابطه جزء " ب " و جزء " ج " از ذره " الف " و رابطه جزء " ه " و جزء " و " از ذره " د " . آنچه برای آن اجزاء ممکن و یاواجب است برای دو ذره فوق الذکر نیز ممکن یا واجب است و آنچه برای آنچه برای آنها محال و ممتنع است برای آن دو ذره محال و ممتنع است . در اینجا فقط یک مطالب میماند و آن اینست که ممکن است گفته شود که اجزاء ذیمقراطیسی از نظر طبیعت وحدت ندارند ، هر کدام و یا هر دسته از آنها طبیعت خاص دارد و نوع خاص به شمار میرود و علت اختلاف ذرات در پیوستگی