شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٢
مفهوم دیگر این لغت مفهومی است فلسفی . برای اینکه با این مفهوم آشنا
بشویم باید به مطالبی که قبلا ذکر کردهایم بر گردیم :
پر واضح است که اجسامی که مادر برابر خود میبینیم جوهرند و قابل ابعاد
سه گانهاند . اما جوهرند یعنی حالت شیء دیگر و نعت شیء دیگر نمیباشند ،
وجودشان برای خودشان است نه برای شیء دیگر . و به تفسیر شیخ در الهیات
" شفا " که شاید موافق تعبیر ارسطو باشد وجود جوهر در شیء دیگر نیست .
ولی بعد متاخرین میان وجود فی نفسه و وجود لنفسه فرق گذاشته و اصطلاح را
تغییر دادهاند . اما اینکه قابل ابعاد سه گانهاند به این معنی است که
ممکن است در داخل آن سه خط فرض کنیم که هر سه عمود بر یکدیگر و در یک
نقطه تلاقی کرده باشند و زاویههائی که از تلاقی این خطوط پیدا میشود همه
زاویه قائمه باشد ، در صورتی که در یک سطح فقط دو خط میتوانیم بر یکدیگر
عمود کنیم به نحوی که زاویهای اکه در میان آنها پیدا میشود زاویه قائمه
باشد این است که در تعریف جسم گفتهاند : جوهر یمکن ان یفرض فیه خطوط
ثلثه متقاطعه علی زوایا قوائم .
قبلا گفتیم که متکلمین مدعی هستند این جوهر جسمانی با این خاصیت سه
بعدی از مجموعهای از ذرات فراهم آمده است که هیچکدام خاصیت کل را
ندارند یعنی هیچ کدام سه بعدی نیستند بلکه اساسا بعد ندارند و به عبارت
دیگر لاجسمند . ولی ذیمقراطیس مدعی است که جسم محسوس از مجموع ذراتی
فراهم
> که اکنون مورد بحث مانیست . بدیهی است که فلاسفه این تعریفات را وظیفه فلسفی میدانند و تعریف مذکور برای کم متصل در مباحث جواهر و اعراض که از مباحث فلسفه است بیان شده است و علماء ریاضیات از فلاسفه اقتباس کردهاند .