شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٢
واقعیت آن ، اولین گامی است که راه فیلسوف واقع بین را از " سوفسطائی " خیال باف و منکر همه چیز ، جدا میکند . موجود ، یا ماهیت است و یا وجود است و از این دو ، قطعا یکی اصیل است ، و دیگری اعتباری . و در مرحله بعدی اثبات میکند که آنچه اصیل است " وجود " است ، نه ماهیت . و در مرحله سوم اثبات میکند که : حقیقت وجود ، یک حقیقت است و بس ، و تعدد و کثرت ، هر چه هست ، در مراتب و مجاری و مظاهر همان حقیقت است . در مرحله چهارم ، این سخن را مطرح میکندکه : حقیقت وجود ، که بالفرض اصیل است و واحد ، آیا واجب است و یا ممکن ؟ و بعد نتیجه میگیرد که : حقیقت وجود ، واجب است ، نه ممکن ، زیرا اگر ممکن باشد ، باید وابسته به غیر باشد ، و حال این که " غیری " ، ماورای حقیقت وجود نیست ، تا حقیقت وجود بدان وابسته باشد . پس حقیقت وجود ، مساوی است و با وجوب ذاتی ، یعنی حقیقت وجود ، من حیث هو هو ، عین هستی و واقعیت است ، و عین استقلال از غیر است و قطع نظر از هر حیثیتی تعلیلی یا تقییدی امتناع از عدم دارد . به عبارت دیگر : حقیقت وجود قطع نظر از هر اعتبار و حیثیتی دیگر با وجوب ذاتی ازلی مساوی است . یعنی حقیقت وجود من حیث هو هو ، مساوی است با