شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٧
می بینیم تصورشان از واجب الوجود به یکی از دو شکل بالا است [١]
این تصورات و تعریفات ، ناشیانه و جاهلانه است . ما اگر بخواهیم
تعریف نسبتا دقیقی پیدا کنیم باید آن را از زبان خود الهیون بشنویم .
آنچه نزد همه الهیون مسلم است این است که ذات واجب الوجود ذاتی است
بی نیاز و کامل الذات و بسیط . مفهوم " ساخته شدن " و " پدید آمدن "
در او راه ندارد . او قائم به ذات و قیوم جهان و تکیهگاه جهان است
البته هر دسته از الهیون از نظر به دست دادن ملاک بی نیازی و کمال ذاتی
واجب الوجود و همچنین از نظر به دست دادن ملاک نیاز و نقصان مخلوقات و
معلولات او روی جهت خاصی تکیه میکنند .
متکلمین به علت خاصی که بعدا توضیح خواهیم داد تکیهشان از نظر ملاک بی
نیازی و کمال ذات واجب الوجود بر روی مفهوم " قدیم " و " ازلی "
است ، تصور متکلمین از ذات حق که ملازم است با بینیازی و کمال ، مساوی
است با ذات قدیم و ازلی . یعنی ذاتی که همیشه بوده و هیچگاه نبوده که
نبوده است . از نظر متکلمین " قدم " مساوی است با " وجوب وجود " و
" امتناع عدم " .
ولی جمهور فلاسفه مفهوم قدیم را برای معرفی ذات حق و به دست دادن ملاک
بی نیازی و کمال ذاتی حق کافی نمیدانند . از نظر آنها این که ذات حق
قدیم است مطلب درستی است ولی قدیم مساوی با ذات حق نیست ، . مانعی
نیست که برخی مخلوقات و معلولات ذات حق نیز قدیم باشند . به عقیدهء
آنها عقول قاهره و همچنین ماده المواد هم قدیماند و هم معلول و مخلوق ،
فلاسفه روی خود مفهوم وجوب وجود تکیه میکنند و میگویند واجب الوجود
عبارت است از ذاتی که
[١] رجوع شود به کتاب " علل گرایش به مادیگری " از همین مولف ، بخش علت نخستین .