دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٠
قد غَلَبَ عَلَيهِ الوَجَعُ! و عِندَكُمُ القُرآنُ . حَسبُنا كِتابُ اللّه ِ . [١] چون پيامبر خدا در بستر احتضار افتاد ، عده اى از جمله عمر بن خطّاب در اتاق ، حضور داشتند . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «بياييد تا براى شما نوشته اى بنويسم تا با وجود آن ، هرگز گم راه نشويد» . عمر گفت : درد ، بر پيامبر ، غلبه كرده است! در نزد شما قرآن هست . كتاب خدا ، ما را كفايت مى كند. اين سخن ، بدان معناست كه در معرفت دينى ، مطلقا نيازى به سنّت نيست . منع از كتابت حديث پس از رحلت پيامبر اسلام ـ كه يك سده به طول انجاميد ـ بر پايه اين ديدگاه بود . ذهبى ، آورده است : إنّ الصدِّيق جمع الناس بعد وفاة نبيّهم، فقال: إنّكم تحدّثون عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله أحاديث تختلفون فيها، والناس بعدكم أشدّ اختلافاً؛ فلا تحدّثوا عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله شيئاً، فمن سألكم فقولوا: بيننا وبينكم كتاب اللّه ؛ فاستحلّوا حلاله وحرّموا حرامه . [٢] پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله [ابو بكر] صدّيق ، مردم را جمع كرد و گفت : شما از پيامبر خدا احاديثى را نقل مى كنيد كه در آنها اختلاف داريد ، و بعد از شما ، مردم ، بيشتر [در اين باره ]اختلاف خواهند كرد . بنا بر اين ، از پيامبر خدا چيزى نقل نكنيد ، و هر كس از شما [حديثى ]پرسيد ، بگوييد : كتاب خدا در ميان ما و شما هست ؛ حلال آن را حلال شماريد و حرامش را حرام . از برخى نقل هاى محدّثان برمى آيد كه در قرن سوم نيز اين ديدگاه ، مطرح شده است. شافعى ، در كتاب جماع العلم ، بابى را با اين عنوان ، مطرح كرده است:
[١] صحيح البخارى : ج ٥ ص ٢١٤٦ ح ٥٣٤٥ و ج ٦ ص ٢٦٨٠ ح ٦٩٣٢ ، مسند ابن حنبل : ج ١ ص ١٧٩ ح ٣١١١ ؛ الأمالى ، مفيد : ص ٣٦ ح ٣ ، بحار الأنوار : ج ٢٢ ص ٤٧٤ ح ٢٢ . براى اطّلاع بيشتر ، ر . ك : دانش نامه امير المؤمنين عليه السلام برپايه قرآن ، حديث و تاريخ : (بخش سوم / آخرين تلاش هاى پيامبر براى تعيين جانشين) .[٢] تذكرة الحفّاظ : ج ١ ص ٢ (به نقل از مراسيل ابن ابى مليكه) .