ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٤٨ - فصل سيم در ابطال مذهبهاى تباه
ناطقه انسان مستولى است، و از استيلاى وى، گويا كه نفس معدوم است، يا خاص فعل وى [١]- و سلطنت كه وى را سزاست- نيست شده معنى سخن آن است كه: به سبب غلبه افعال حيوانى، چون حرص و شهوت و غضب و مانند اينها بر مردم عوام، دانايى حقشناسى، و فرمان دادن بر قومى ديگر، در كارهاى نيك كردن، كه خاصه است به نفس ناطقه، نيست شده است.
و چون چنين باشد؛ شرع بيان چيزى چنان كند كه هست، و ايشان درنيابند، و قبول شرع الا به زور و ترس نكنند. و محال است كه يك شخص از مردم را چندان ترس تواند بود كه بدين غرض وفا كند. و چون بدين طريق نتواند بود، هرآينه شرع بايد كه تقرير كند كه نيككردار را در آخرت ثواب است، و بدكردار را عقاب. به وجهى كه مانند ديده و شنوده ايشان باشد.
و بارى تعالى به خودىخود پاداش كارهاى مردم خواهد داد. تا چون تصور كنند و بدانند، شرع را قبول كنند. و بايد كه كارهاى آخرت به مثالى بيان كند كه ايشان آن را محال ندانند، شرع را قبول كنند. و بايد كه كارهاى آخرت به مثالى بيان كند كه ايشان آن را محال ندانند، و بدان رغبت نمايند. چنان كه ما برشمرديم پيش از اين، از لذات و راحتهاى كالبد، كه بيان كردهاند كه نيككردار را خواهد بود، و بدكردار را به ضدّ آن، چون آتش و سرما، و گرما و زبانيه، و سلسلهها كه بر گردن ايشان نهند، و غل و بند، و خوردن خونابه، و ميخ آهنين كه بديشان فرو برند. و هر گه كه از عقوبت پوستى بريزد، به پوستى ديگر بدل كند تا آتش ايشان را مىخورد. و هرگز آن عذاب و رنج بر ايشان بسر نيايد، بلكه هميشه باشند.
و از براى آن گفتيم كه: پيغامبر بايد كه نهاد شريعت بر اين جمله نهد كه: ثواب و عتاب حقيقى به فهم مردم عامه نرسد، مگر كه اول نفس را رياضت دهند و پاك گردانند، و علم بياموزند، و خير حقيقى بشناسند. و اين معنى هر كس را ميسر نشود، در آن رغبت ننمايد و از آن نترسد. و چون ممكن نيست دعوت عوام به خير حقيقى، لابد باشد آن طريق ديگر سپردن، و ثواب و عقوبت بدنى تقرير كردن؛ و بازنمودن كه: كالبد را بعث خواهند كردن، و پاداش عمل به وى رسانيدن، كه ثواب و عقاب مر بدن را آنگاه بود كه وى را بعث كنند. پس واجب است كه نهاد شريعت بر اين جمله باشد كه ما بيان كرديم. و پيغامبر ما- صلى اللّه عليه و آله و سلم- اين معنى به جايى رسانيده است كه بر آن زيادت ممكن نشود.
و آنچه ترسايان برآنند كه بعث كالبد خواهد بود. و راحت و عقوبت [ص ٦] بدنى، چنانكه برشمرديم، نباشد؛ سخت دور است، و ركيك در بيان معاد، و بىفايده. از براى آنكه اگر سبب بعث كالبدها آن است كه يا مردم، خود كالبد است، و يا نفس و كالبد هر دو شريكند در كارهاى
[١] . شايد در اصل «يا فعل خاص وى» بوده است.