ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ١٣٢ - حقيقت و درجات عذاب قبر
كسى كه ضياع و اسباب و بنده و ستور و جامه و حشمت و همه نعمتهاى دنيا دارد و دل در همه بسته. بلكه اگر در اين جهان كسى را خبر آورند كه اسبى از آن وى ببردند، عذاب بر دل وى كمتر از آن باشد كه گويند: ده اسب ببردند؛ و اگر همه مال وى بستانى، رنج بيش بود از آنكه يك نيمه، و كمتر از آن بود كه با مال به هم [١]، زن و فرزند و هر چه در دنياست، همه را به غارت ببرند و از ولايت معزول كنند و وى را تنها بگذارند- و معنى مرگ اين بود.
پس عقوبت و راحت هر كسى بر قدر گسستگى و بستگى وى به دنيا بود. و آن كه اسباب دنيا وى را از همه وجه مساعدت كند، و همگى خود به وى [٢] دهد- چنانكه حق- تعالى- گفت: ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ [٣]- عذاب وى سخت عظيم بود. و عبارت از وى چنين آمد كه رسول (ص) گفت: «دانيد كه بر چه معنى فرود آمد اين آيت: فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ- الْقِيامَةِ أَعْمى [٤]؟» گفتند: «خداى و رسول به دانند.» گفت: «عذاب كافر در گور آن است كه نود و نه اژدها بر وى مسلط كنند.» دانى كه اين اژدها چه بود؟- نود و نه مار بود، هر مارى را نه سر بود:
وى را مىگزند و مىليسند و در وى مىدمند تا آن روز كه وى را حشر كنند.
و اهل بصيرت اين اژدهايان را به چشم بصيرت بديدهاند. و احمقان بىبصيرت چنين گويند كه «ما، در گورى نگاه كرديم، از اين هيچ نديديم؛ و اگر بودى [٥]- چشم ما درست است- ما نيز بديديمى.» اين احمق بايد كه بداند كه اين اژدها در ذات روح مرده است و از باطن جان وى بيرون نيست، تا ديگرى بيند. بلكه اين اژدها در درون وى بوده پيش از مرگ، و وى غافل بود از آن و نمىدانست. و بايد كه بداند كه اين اژدها مركّب از صفات نفس وى است، و عدد سرهاى وى به قدر عدد شاخههاى اخلاق مذموم وى است؛ و اصل طينت اين اژدها از حبّ دنياست، و آنگاه سرها از وى منشعب مىشود به عدد آن اخلاق بد كه از دوستى دنيا منشعب شود چون حقد و حسد و ريا و كبر و شره و مكر و خداع و عداوت و دوستى جاه و حشمت و مال و غير آن. و اصل اين اژدها و بسيارى سرهاى وى به نور بصيرت بتوان شناخت؛ اما مقدار عدد آن به نور نبوت بتوان ديد كه بر قدر عدد اخلاق مذموم محيط است [٦]، و ما را عدد اخلاق معلوم نيست.
پس اين اژدها اندر ميان جان كافران متمكّن است و پوشيده، نه به سبب آنكه جاهل است
[١] . با مال به هم، همراه مال، فزون بر مال.
[٢] . به وى، به دنيا.
[٣] . (قرآن، ١٦/ ١٠٧)، اين به آن است كه ايشان اين جهان برگزيدند بر آن جهان.
[٤] . (قرآن، ٢٠/ ١٢٤)، او راست زيستى به تنگى و سختى و بينگيزيم فردا او را چنانكه نه حجت بيند خود را نه عذر.
[٥] . بود (به صيغه ماضى).
[٦] . نور نبوت محيط است.