ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٨١ - فصل هفتم در پديد كردن احوال مردم پس از مرگ، و روشن گردانيدن آفرينش دومين كه آن را «آخرت» خوانند
را درنيابيم؛ همچنانكه عنّين، كه اعتقاد دارد كه لذت نكاح هست، اگرچه در نمىيابد؛ و همچنين كه أصم، معتقد است وجود لذت سماع را؛ و كور نيز لذت [ديدار] صورتهاى نيكو را؛ اگرچه در نمىيابد.
و بدان كه: دريافت لذات نفسانى در اين عالم به حسب تقاهر قواى مردمى و قواى حيوانى است. هر كه را در اين عالم قواى نفسانى استيلا دارد بر قواى حسى و حيوانى، وى را از دريافت لذت حظى تمام بود؛ و هر كه را كمتر، كمتر.
و هر كه از آسمان مؤيّد است، و نهاد او بر آن است كه قواى نطقى او بر حيوانى مستولى بود، وى را از دريافت آن لذت حظى تمام باشد، و هر كه را معنى مستولى بود و باطنش بر ظاهر غالب؛ وى را از لذت عقلى قدرى تمام در اين عالم حاصل باشد.
اما چون مطلق فراگيريم و نظر با اين حال نكنيم، دريافت اين لذت و سعادت، جز در آخرت نبود؛ يعنى نفس، سعادت و لذت، آنگاه دريابد كه از پيوند با بدن تخلص يابد، و از آثار طبيعت بيزار شود؛ و متجرّد شود از اين عالم. و به نظر عقل به ذات بارى تعالى، و به ذات ملايكه روحانى- كه بندگان خاص اويند- نگاه مىكند، و غايت لذت در اين حال بود، و غايت شقاوت مر او را در ضدّ اين حال باشد كه گفتيم.
و همچنان كه اين سعادت در لذت، عظيم است؛ شقاوت در رنج و ألم هم عظيم است.
و بدان كه ما بيان كرديم كه: وجود نفس در بدن، نه چنان است كه وجود صورت در مايه؛ پس جوهر بدن، وى را مانع نتواند بود از دريافت لذت خويش.
بلى آثارى و هيأتى بد كه از تن بر وى حاصل آيد و ثابت شود، چون «شهوت و غضب و حرص» و رغبت نمودن در چيزى كه شايستگى رغبت ندارد، از كارهاى دنياوى؛ چون نفس مفارقت تن كند- و اين آثار در وى بمانده باشد- وى را مانع بود از دريافت كمال خويش.
و همچنان بود پندار تا كه در بدن است [١].
و رموز و اشارات حكما به تناسخ، جمله اين معانى را خواستهاند كه بيان كرديم. و تنزيه نفس از اين معنى- يعنى پاك گردانيدن نفس را از اين اخلاق و هيأت بد- جز به عدالت نتواند بود؛ زيرا كه جزء معتدل ميان دو طرف متضاد، هر دو طرف از وى مسلوب بود [٢]؛ و جوهر وى از هر دو طبيعت خالى. چنانكه معتدل در گرمى و سردى، كه وى نه گرمى كند و نه سردى. و از براى اين
[١] . متن عربى چنين است: «و يكون كأنه بعد فى البدن ...» (اضحويه، چاپ قاهره، ص ١١٩).
[٢] . يعنى چنان است كه تضاد هر دو طرف از جزء معتدل فاصله گرفته ...