ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ١١ - ديباچه
ديباچه
چون تصوير «جاودانگى» را بيشتر در آينه «رستاخيز» مىتوان ديد، و به تماشاى اين چهره روحانى جز در پايان گذرگاه پر پيچ و خم زندگى نمىتوان رسيد، همه كاروانيان اميدوار اين خاكدان- از كهنترين روزگار- گاهى به فرمان جان و دل، و زمانى به رهبرى پيشوايان روحانى خويش، به شوق جاودانه شدن، يا در آرزوى راه يافتن به جهان خلود و سر منزل ابدى، اين يگانه راه را به شيوههاى گونهگون پيمودهاند تا سرانجام به اجبار در شمار ساكنان ديار خاموشان جاى گرفتهاند؛ ديارى كه هيچ كس از راز درونش آگاه نيست.
در پيرامون اين راه بىبازگشت حرف زياد است و نتيجهگيرى دشوار. اهل ايمان به اين نتيجه رسيدهاند كه: بايد همچون اميدواران تسليم شد و زبان در كام كشيد؛ زيرا مردمى كه به آستان «اميد» پناهنده شدند، و از چون و چراى بىحاصل لب فرو بستند، در سايه ايمان استوار- به هنگام زندگى- از رنج انديشه مرگ و نيستى رستند، و در لحظات كوتاه و زودگذر هستى با آرزوهاى شيرين «جاودانگى» هم آغوش گشتند، تا آنگاه كه با خاطرى آسوده از اين مرز گذشتند و به ابديت پيوستند.
اهميت موضوع در اين است كه چون ساختمان درونى آدمى طورى آفريده شده كه خواه ناخواه در سراسر عمر به گونههاى متفاوت درباره فرجام زندگى و جهان پس از مرگ مىانديشد، ناچار پرسشهاى فراوان در ضميرش نمودار مىشود؛ پرسشهايى كه جز كيش و آيين پاسخگويى ندارد ...
بنا بر اين مسأله معاد يا رستاخيز از روزگاران كهن در شمار بزرگترين مسائل آيينى ساكنان اين «دير خرابآباد» جاى گرفته، و براى اديان و مذاهب به صورت ركنى از اركان اصلى به حساب آمده است.
در كتابهاى آسمانى براى تعريف و توصيف رستاخيز، و سرنوشت مردم در ديگر سراى، نكات آموزنده فراوان- در قالب داستانهاى كوتاه و بلند- روايت شده.
پيامبران و پيشوايان مذهبى- براى آرامش دلهاى اميدوار- از چگونگى آن سخنان اميدبخش و دلنشين، يا حكايتهاى ترسآور و جانسوز، فراوان روايت كردهاند.