ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ١٤٧
است، و وى را ممكن است كه به ترقى به درجه ملايكه رسد و به تنزل با درجه بهايم آيد. و معنى تحمل امانت تقلّد عهده خطر باشد. پس جز آدمى را ممكن نيست كه بار امانت كشد.
و مقصود آن است- كه: گفتى: «بيشتر خلق اين سخنها نگفتهاند.»- تا بدانى كه اين عجب نيست، كه مسافر هميشه مخالف مقيمان باشد، و بيشتر خلق مقيم باشند، مسافر نادر بود. و كسى از محسوسات و متخيّلات كه منزلگاه اول است وطن و مستقرّ خويش ساخت، هرگز وى را حقايق و ارواح كارها مكشوف نشود و روحانى نگردد و احكام روحانيان بنداند. بدان سبب بود كه شرح اين اندر كتابها كمتر باشد.
پس بدين مقدار اقتصار كنيم از شرح معرفت آخرت، كه افهام بيش از اين احتمال نكند، بلكه بيشتر افهام اين مقدار نيز احتمال نكند.
انكار آخرت به گمان ضعيف هم روا نيست
گروهى از ابلهان، كه ايشان را نه قوّت آن است كه كارها به بصيرت خود بشناسند و نه توفيق آن يابند كه از شريعت قبول كنند، در كار آخرت متحيّر باشند و شك بر ايشان غالب بود.
و باشد كه چون شهوت غلبه گيرد و موافق طبع ايشان آن نمايد كه آخرت را انكار كنند، در باطن ايشان انكار پديد آيد- و شيطان اين را تربيت كند- و پندارند كه هر چه آمده است در صفت دوزخ براى هراس دادن آمده است، و هر چه در بهشت گفتهاند همه عشوه [١] است. بدين سبب به متابعت شهوت مشغول شوند و از ورزيدن شريعت بازايستند، و در كسانى كه شريعت ورزند به چشم حقارت نگرند و گويند كه «ايشان در جوالاند و فريفتهاند.» و چنين احمق را كجا قوّت آن باشد كه وى را چنين اسرار به برهان معلوم توان كرد. پس وى را دعوت بايد كرد تا مگر در يك سخن ظاهر تأمل كند، و با وى گويند:
«اگرچه غالب ظنّ تو آن است كه اين صد و بيست و چهار هزار پيغامبر و همه اوليا و علما، و حكما غلط كردند و مغرور بودند و تو با احمقى خويش اين حال [٢] بدانستى، آخر ممكن نيست كه اين غلط تو را افتاده باشد؟ و مغرور تويى كه حقيقت آخرت بندانستهاى، و عذاب روحانى را فهم نكردهاى، و وجه و مثال روحانيات از عالم محسوسات بندانستهاى؟» اگر چنان است كه غلط خويش روا ندارد و گويد: «چنانكه دانم كه دو از يكى بيش بود، همچنين دانم كه روح را خود حقيقتى نيست و وى را بقايى نتواند بود، و وى را هيچ راحتى و رنجى نتواند بود پس از
[١] . عشوه، وعده دروغ، بازى دادن، گول زدن.
[٢] . مغرورى و فريفته بودن آنان را.