ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٧٢ - فصل پنجم در آن كه آن چيزى كه حقيقت مردم است، پذيراى تباهى و فنا نيست؛ و وى جوهرى است كه هميشه خواهد بودن
اما بيان آن كه فعل نفس مفارق است آن است كه: فعل نفس، يعنى تعقل معقولات، از دو بيرون نيست:
يا به واسطه آلت و مادت باشد، يا به ذات وى باشد، بىآلت و مادت. و محال است كه به واسطه آلت و مادت بود؛ زيرا كه نفس آلت را داند، و خود را داند، و داند كه: داند ميان دانستن آلت و مادت، مادتى و آلتى نيست؛ و نيز ميان دانستن او خود را آلتى ديگر نيست.
پس از اين سخن درست شد كه: دانش وى به ذات وى بود، و فعل وى، يعنى تعلق، از وى بود تنها. و درست كرديم كه فعل مروى را جوهرى نيست.
پس لازم آيد كه «نفس ناطقه از آلت و مادت جدا بود» و از آن جهت كه حواس از آن آلت و مادت- كه آنها در اويند- جدا نيست؛ ممكن نيست كه: حس آلت خود را درتواند يافت، و ذات خود را درتواند يافت يا درنتواند يافت كه او چيزى دريافته است.
و نيز اگر نفس ناطقه در مادت بودى، لازم آمدى كه دانستن و دريافتن معقولات وى، به تكرر وى را ضعيف و كند كردى؛ زيرا كه هر قوتى كه مادتى باشد، به دريافت صورتهاى قوى، ضعيف شود، بلكه نيست شود؛ چنانكه قوت بينايى و قوت شنوايى.
و اين مقدمه به استقراء معلوم است؛ و نفس ناطقه نه چنين است، بلكه به ضدّ اين است كه هر چند كه معقولات بدو متكرر مىشود، قوت او زيادت مىشود. و چون معقول قويتر دريابد، قوت وى عظيمتر شود؛ پس لازم آيد كه نفس ناطقه در مادت نبود.
و نيز اگر نفس ناطقه در مادت بودى، لازم آمدى كه چون معقول قوى دريافتى، از پس آن، معقول ضعيف در نتوانستى يافت، از جهت مستولى شدن معقول قوى بر مادت، چنانكه بينايى، كه چون نورى قوى دريابد، در عقب آن، نور ضعيف درنتواند يافت. و شنوايى كه چون آواز عظيم بشنود، در عقب آن آواز عظيم، آواز ضعيف نتواند شنيد.
و نفس ناطقه به خلاف اين است؛ از آن جهت كه چون معقولى قوى دريابد، وى را قوت زيادت شود، به دريافت معقول ضعيف، در عقب آن.
پس لازم آيد كه نفس ناطقه در مادت نباشد. و نيز اگر نفس قائم بودى به مادت، لازم آمدى كه ضعيف شدى به ضعف مادت. و لازم آمدى كه پيرى، البته مر قوت عاقله را ضعيف كردى، چنان كه قوّتهاى حسى را ضعيف مىكند، و چنان كه قوت حركت را ضعيف مىكند.
و چنين نيست؛ زيرا كه بسيارى از مشايخ، بلكه بيشترين، قوت عاقله ايشان بعد از پيرى قوت مىگيرد. و قوت مادتى بعد از چهل [١] سال در انحطاط افتد، و قوت عقل بعد از چهل سال
[١] . در متن «چل» آمده است