ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٩٦ - نسخ
تعالى عزه- و الفت هذه الرسالة مقسومة الى ثلاثة فصول ... (تسع رسايل فى الحكمة و الطبيعيات، تأليف ابن سينا، قاهره، ص ١٣٤) (١٣٢٨ ه- ١٩٠٨ م)
ص ٣١ س ٧ هوسات: دل عزيز است، وى را از هوسات پاك بايد داشت ...
و شاخهاى زيادتى كه مأوىگاه دد و دام و سباع و وحوش و طيور بشريست كه بوجود معشوقه نصيبهاى متفاوت طلب كند يكباره خشك كند، و هوسات باطل گرداند، و تعلقات زايل كند ... (التصفية فى احوال المتصوفه ١٢٦ و ٢٠٩) ص ٣٣، س ٥ جاى- مكان: ابن سينا در آغاز فصل پنجم فن سماع طبيعى از مكان چنين ياد مىكند:
«اول چيزى كه از امر مكان بايد جستجو كنيم وجود اوست كه: آيا مكانى هست يا نيست؟ زيرا كه آنچه از لفظ مكان درمىيابيم ذات او نيست؛ بلكه نسبتى است كه او به جسم دارد ...
اما كسانى كه قائلاند به اينكه مكان آن چيزى است كه جسم بر او قرار مىگيرد، اين معنى را از عامه گرفتهاند كه نشيمن خود را «مكان» مىنامند، و ما حرفى نداريم كه كسى اين را «مكان» بنامد. و ليكن به اين مكانى كه متمكن بر او واقع مىشود كارى نداريم؛ بلكه منظور ما مكانى است كه مىگويند: حاوى و مساوى متمكن است، و هيچ منتقلى از چنين مكانى چاره ندارد، اگرچه بر نشيمنى هم قرار نگرفته باشد ...».
و در تعليقات اين كتاب چنين مىخوانيم: «در باب معنى لفظ «مكان»- كه به فارسى جا مىگويند- دقت شود؛ و به ياد بايد داشت كه در اصطلاح حكمت: «مكان فضايى است كه جسم آن را پر مىكند، نه آنكه در عرف مصطلح است». (ترجمه فن سماع طبيعى، ص ١٤٠، ١٤٩، ٥٧٩) زمان: ناصر خسرو در تعريف زمان- پس از اشاره به آراء حكيم ايرانشهرى و محمد زكريا رازى- مىگويد: «زمان چيزى نيست، مگر گشتن حالهاى جسم از پس يكديگر تا چون جسم از حالى به حالى شود آنچه به ميان آن دو حال باشد مر آن را همى زمان گويند؛ و آنچه مر او را حال گشتن نيست مر او را زمان گذرنده نيست، بلكه حال او يكى است، و مر يك حال را درازى نباشد. و دليل بر درستى اين قول آن است كه: آنچه حال او گردنده است جسم است. و زمان آن است كه اندر او جسم از حالى به حالى ديگر شود؛ چنانكه از روشنايى به تاريكى رسد، و مر آن مدت را «روز» گويند. يا از تاريكى به روشنايى رسد، و مر آن مدت را «شب» گويند. و يا جسم نبات و حيوان از خردى بزرگ شود، مر آن مدت را عمر گويند، و جز آن.
و چون مر هر حال گردنده را، گشتن حال او اندر زمان است- و حال او جز به زمان گردنده نيست- و آنچه حال او گردنده است جسم است؛ و گشتن حال جسم حركت است؛ پيدا آمد كه: زمان جز حركت جسم چيزى نيست ...» (زاد المسافرين ص ١١٠ و ١١١) اما ابن سينا در مورد حركت مىگويد: «بدان كه حركت بسته به شش امر است از اين قرار:
١- متحرك ٢- محرك ٣- مسافت ٤- مبدأ ٥- منتها ٦- زمان. (ترجمه فن سماع طبيعى ص ١٠٩) ص ٣٥، س ٥ گروندگان: اين كلمه كه در اين متن به صورتهاى «گرونده نيكوكردار» و «گرونده