ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٩٨ - نسخ
ما از تاريكى اين طريقت به نور آن برسند. و آن قول اين است كه گوييم: بازگشتن ارواح به اجساد، پس از جدا شدن ايشان از يكديگر به مرگ طبيعى- هم بدان روى كه اهل ظاهر برآنند، به حكم ظاهر لفظ كتاب خداى تعالى از برانگيختن اجساد، و زنده كردن مر آن را، به ارواح آن. و باقى گردانيدن مر آن را؛ و هم بدان روى كه اهل باطن برآنند، از باز آمدن نفوس اندر اجسادى ديگر- بدين عالم محال است.
اما زنده كردن اجساد مردم- بر آن سبيل كه اهل ظاهر كتاب برآنند- به چند روى محال است.
يكى بدان روى كه اگر اين زنده كردن مر جسد را، بدان همىبايد تا جسد نيكوكردار به ثواب خويش برسد، و جسد بدكردار وبال فعل خويش بكشد- از بهر آنكه جسد با نفس به هم كردند، آنچه كردند از نيكى و بدى- و همىگويند روا نباشد كه اين دو فاعل، كه كار به انبازى كردند، يكى به جزا رسد و ديگر مهمل ماند- كه اين عدل نباشد- و خداى عادل است.
و ما دانيم كه جسد كسى كه عمر او به هفتاد سال و هشتاد سالگى رسيده باشد. نه آن جسد باشد كه مر او را به بيست سالگى و سى سالگى بود؛ از بهر آنكه جسد حيوان به همه زندگى خويش اندر سيلان باشد، و هيچ وقتى از اوقات همگى اجزاى جسد مردم همى نباشد كه به وقت ديگر باشد. از بهر آنكه طبايع، كه اندر جسد است. هميشه از او بيرون گريزد- به بخار و نفس و جز آن- و سوى كليات خويش بازگردد.
و حاجتمند شدن حيوان به غذا- پس از سير شدن او از آن- بر درستى اين قول گواه و دليل است. و جسد مردم بر مثال خانهاى است بناكرده از خشتهاى بسيار كه ساعتى از او چند خشت بيرون گيرند، و ديگر خشتها به جاى او نهند، پس هر خردمندى داند كه به اندك مايه روزگار همگى اين خانه همى ديگر سود ...».
ناصر خسرو پس از نگارش پنج دليل مستدل و مفصل در كتاب خود، به اين نتيجه مىرسد: «پس ظاهر كرديم كه زنده كردن اجساد به قيامت و باقى شدن آن محال است.
و اما باز آمدن نفس مردم بدين عالم- از بهر جزاى افعال خويش- بر آن مثال كه تناسخيان باطل گويند كه: نيكوكار، توانگر و تندرست باز آيد. و بدكردار، درويش و معلول؛ از اين محالتر است. از بهر آنكه نه همه توانگران تندرستانند، و نه همه درويشان بيماران؛ بلكه اين احوال بر تبادل به ميان خلق موجود است.
و بسيار كس باشد كه به اول عمر خويش توانگر و تندرست باشد، و به آخر عمر درويش و بيمار باشد.
و بسيار كس باشد كه اول عمر درويش و بيمار باشد و به آخر عمر توانگر و تندرست شود.
و بسيار مردمان اندر توانگرى زايند و ميرند، و بسيار اندر درويشى.
و بسيار توانگران، ضعيف تركيب و معلول باشند، و بسيار درويشان، قوى تركيب و تندرست.
و اين احوال بر يك قانون موجود نيست ميان خلق، كه واجب آيد كه: خردمند را چنين تخيل افتد.
و قول مختصر اندر رد اين طريقت آن است كه گوييم: آن كس كه اين مذهب دارد از دو بيرون نيست:
يا ديندار است، يا بىدين.
اگر بىدين است، مر او را بر درستى دعوى خويش برهانى عقلى بايد، كه چنان است كه او همىگويد