ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٢١ - درس و بزم شبانه در صحبت شاگردان
خدمت «سيده» و فرزندش مجد الدوله پيوست. ايشان بر اثر نامههايى كه شيخ به همراه داشت، مايه و پايه علمى او را شناختند، و در بزرگداشت وى كوشيدند. مجد الدوله به بيمارى سودا (پريشان فكرى) دچار شده بود، شيخ او را درمان كرد، و كتاب «معاد» را به نام وى تصنيف نمود.
رفتن به همدان ٤٠٥ ه- ١٠١٤ م
بر اثر رويدادهاى پى در پى، ماندن شيخ در رى صلاح نبود. ناگزير از رى به قزوين كوچ كرد، و از آنجا رهسپار همدان شد.
در همدان ابتدا عهدهدار كارهاى «كدبانويه» گرديد، سپس با امير آنجا، شمس الدوله آشنا شد. اين امير بيمار بود، شيخ پس از چهل روز تلاش شبانهروزى بيمارى قولنج وى را درمان كرد.
به پاس اين خدمت طبيب مخصوص و مصاحب دايمى امير شد. ديرى نپاييد كه به مقام وزارت او رسيد. اما چون در كار سياست ورزيده نبود رقيبان وى را از خر مراد به زير كشيدند. يعنى توطئهاى فراهم شد كه سپاهيان بر او شوريدند؛ خانهاش را تاراج كردند، و خودش را به زندان افكندند، و نابوديش را از امير خواستار شدند. شمس الدوله به مرگ شيخ رضا نداد، اما براى فرونشستن جنجال وى را از وزارت عزل كرد.
شيخ چهل روز در خانه «شيخ ابو سعيد دخدوك» رو پنهان كرد تا بار ديگر بيمارى قولنج شمس الدوله زورآور شد. امير ناگزير ابن سينا را فراخواند و از آنچه رفته بود پوزشها خواست، و دوباره مسند وزارت را به وى بازگردانيد.
درس و بزم شبانه در صحبت شاگردان
ابو عبيد مىگويد: به هنگام وزارت، از شيخ خواهش كردم كه كتب ارسطو را شرح كند. استاد فرمود با آنكه فراغت ندارم، اگر راضى هستى كه از آنچه در اين زمينه در نظرم صحيح مىنمايد- بىآنكه آراء مخالفان را نقل كنم، يا به رد آنها بپردازم- كتابى تصنيف كنم، خواهش ترا مىپذيرم.
من راضى شدم و شيخ كار خود را در طبيعيات شفا آغاز كرد. هر شب من و چند تن از شاگردان خاص در خانه شيخ اجتماع مىكرديم.
من نوبتى از كتاب شفا را بر شيخ مىخواندم.
نوبت ديگر «معصومى» از كتاب قانون مىخواند.
سومين بار «ابن زيله» از كتاب اشارات مىخواند.
و چهارمين بار «بهمنيار» از كتاب «حاصل و محصول» مىخواند.
چون بحث و درس به پايان مىرسيد، رامشگران حاضر مىشدند، و ساقيان جامهاى شراب به گردش در مىآوردند، و همگان سرگرم شراب ارغوانى و سماع غوانى مىشديم.
چند سالى بر اين منوال گذشت تا زندگى شمس الدوله به سر آمد، و فرزندش سماء الدوله وى را جانشين