ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ١٤٠ - سه جنس آتش دوزخ روحانى
و وى را مىبيند، و بداند كه هر روز همچنين مىديده است و تأخير براى آن كرده است تا خيانت وى عظيمتر شود تا وى را به يك راه نكالى گرداند و هلاك كند: تقدير كن [١] كه اندر اين حال چه آتش تشوير از اين رسوايى در دل و جان اين مرد افتد، و تن وى به سلامت [٢] كه خواهدى كه اندر اين حال به زمين فرو شودى تا از اين آتش خجلت و تشوير و فضيحتى [٣] برهدى [٤].
پس همچنين تو در اين عالم كارها مىكنى- به عادت- كه ظاهر آن نيكو مىنمايد و روح و حقيقت آن زشت و رسواست. چون روح و حقيقت آن چيز در قيامت تو را مكشوف شود و رسوايى تو آشكارا گردد، تو به آتش تشوير سوخته گردى. مثلا امروز غيبت مىكنى، و فردا در قيامت خويشتن را چنان بينى كه در اين جهان كسى گوشت برادر خويش مىخورد و مىپندارد كه مرغ بريان مىخورد، چون نگاه كند گوشت برادر مرده وى باشد كه مىخورد. بنگر كه چگونه بود و چگونه رسوا شود و چه آتش به دل وى رسد! و روح و حقيقت غيبت اين است و اين روح از تو پوشيده است: فردا آشكارا شود. براى اين است كه چون كسى به خواب بيند كه گوشت مردهاى مىخورد، تعبير آن بود كه غيبت مىكند.
اگر تو امروز سنگى در ديوارى مىاندازى و كسى تو را خبر دهد كه اين سنگ از ديوار به خانه تو مىافتد و چشم فرزندان تو كور مىكند، چون در خانه شوى و چشم فرزندان عزيز بينى بدان سنگ كور شده، دانى كه چه آتش در دل تو افتد و چگونه رسوا گردى؟ كسى كه در اين جهان مسلمانى را حسد كند، در قيامت خويشتن را بدين صورت بيند؛ كه حقيقت حسد و روح وى اين است كه تو قصدى مىكنى به دشمنى كه وى را زيان نمىدارد و زيان باز تو مىآيد و دين تو هلاك مىكند، و طاعتهاى تو را- كه نور چشم تو در آن جهان خواهد بود- با ديوان وى نقل مىكنند [٥] تا [٦] تو بىطاعت بمانى؛ و طاعت، تو را فردا به كار آمدهتر خواهد بود از چشم فرزندان تو امروز، كه آن سبب سعادت توست و فرزندان سبب سعادت تو نهاند.
پس، فردا كه صورتها تبع ارواح و حقايق شود و هر چيزى كه بينند به صورتى بينند كه در خور معنى وى باشد، فضيحت و تشوير آنجا خواهد بود.
و بدان سبب كه خواب بدان عالم نزديك است، كارها در خواب به صورتى باشد موافق
[١] . تقدير كن، تصور كن، مجسم كن.
[٢] . و حال آنكه تن وى سالم است.
[٣] . فضيحتى (به رسم قديم ياء مصدرى، بر سر مصدر عربى كه اسم شمرده شده درآمده است)، رسوايى.
[٤] . «ى» در «خواهدى»، «فرو شودى» و «برهدى» ياء ترجى و تمنى است.
[٥] . به حساب او مىنويسند.
[٦] . تا، چنانكه، در نتيجه.