ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٩٣ - تعليقات
فرموده است. و اين مسأله (عشق موجودات به حق تعالى) هم از مسائلى است كه متصوفه جزو مبانى خود قرار داده، و در شرح آن داد سخن دادهاند؛ بلكه توان گفت كه اين نكته جان تصوف و خمير مايه عرفان است ... [١] (جشننامه ابن سينا، ج ٢، ص (١٨٥- ١٩٠) على بن زيد بيهقى (متوفى ٥٦٥ ه): ابو المعالى عبد اللّه بن محمد الميانجى، و هو عين القضاة: از شاگردان امام عمر خيام بود، و از شيخ محقق احمد غزالى نيز اقتباس علوم كرده، و اشراق قلبيش به انوار مشاهدات، از فيض آن حضرت شد. كتابى نوشت و آن را «زبدة الحقائق» نام نهاد، و در آنجا سخنان صوفيه را با حقايق يونانى آميزش داد.
(درة الاخبار ... ترجمه تتمه صوان الحكمه، چاپ تهران، ص ٧٣ و ٧٤) حكيم ابو القاسم كرمانى: از صناديد حكماى متبحر بوده است، ميان او و شيخ ابو على سينا مناظرتى رفته است كه مفضى (- منجر) شده به مشاجرتى مستلزم سوء الادب. و ابو على او را به اضاعت صناعت منطق نسبت كرده است. و ابو القاسم ابو على را به غلط و مغالطه منسوب گردانيده. [و ابو على اين مناظره را به «شيخ وزير امين ابو سعد همدانى نوشت؛ همان كه ابو على «رساله اضحويه» را به نامش موشح ساخت.
و حكيم ابو الخير رساله معروف خود را به وى نوشت ...] (درة الاخبار ... ترجمه تتمه صوان الحكمه، چاپ تهران، ص ٢٧) حكيم ابو الخير- ابن الخمار بغدادى- حسن بن سوار بن بابا بن بهرام فيلسوف و طبيب و مترجم سريانى به عربى، و شاگرد يحيى بن عدى است. وى در بغداد زاده شد، و پس از آنكه در حكمت و طب نامور گشت به دربار «مأمون بن محمد خوارزمشاه» فراخوانده شد، و در سال ٤٠٨ ه، كه محمود غزنوى بر خوارزمشاهيان چيره شد، او را همراه خود به غزنه برد. ابن سينا از اين فيلسوف به بزرگى ياد كرده است.
(اقتباس از حواشى چهار مقاله، تصحيح ميرزا محمد قزوينى) سليمان دنيا: «و لعل من الخير معرفة شخص «ابى بكر بن محمد» هذا، و معرفة مدى صلته بالشيخ الرئيس، و معرفة اتجاهاته الفكرية، و ميوله العلمية، و ما عسى يكون من تأثير كل هذا فى الشيخ الرئيس؛ خصوصا فيما يتصل بالافكار التى وردت فى هذه الرسالة؛ اذ قد أهداها الشيخ الرئيس له، و بالغ فى الثناء عليه فى مقدمتها». (حواشى اضحوية، چاپ مصر، ١٣٦٨ ه- ١٩٤٩ م ص. ٣) قفطى: در اوقاتى كه شيخ در جرجان بود رساله «مختصر اصغر» را در منطق تصنيف كرد- و اين رساله همان است كه در اول كتاب نجات آمده است- نسخهاى از آن به شيراز رسيد. و فضلاى آنجا در آن نظر كرده، در چند موضع ايشان را شبهات روى داده بود، پس آن شبهات را بر جزوى نوشتند و قاضى شيراز كه يكى از ايشان بود، آن جزو را با مكتوبى نزد «ابو القاسم كرمانى» رفيق ابراهيم بن باباى ديلمى- كه مشتغل به علم باطن مىبود- فرستاد و قاصدى به خصوص اين مطلب روانه كرده و خواهش نموده بود از
[١] . براى آگاهى بيشتر به مقاله «درباره ابو سعيد ابو الخير»- كه در بخشى از آن زير عنوان «ابو سعيد و رساله اضحوى ابن سينا» اين بحث توسط دكتر محمد رضا شفيعى كدكنى بررسى شده است- رجوع شود. (مجله سخن، دوره ١٩، شماره ٧ (ص ٦٨١- ٦٩٨).