ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٧٤ - فصل پنجم در آن كه آن چيزى كه حقيقت مردم است، پذيراى تباهى و فنا نيست؛ و وى جوهرى است كه هميشه خواهد بودن
از اين سخن لازم آمدى و درست شدى كه: هر چيزى، از آن روى كه وجود خاص او است، يگانه و متحد است؛ و او را بهره نيست. و نتواند بود كه در مايهاى معنى چيزى بود كه اين وصف دارد؛ يعنى هيچ معنى يگانه- از آن روى كه يگانه است- در مايه نتواند بود، چنانكه وى را، در بودن مايه، اجزا نبود؛ و متحد و يگانه بود، مگر كه محل او از جسم يگانه بود.
و اين محال است؛ زيرا كه «جزو لا يتجزى» محال است، و نقطه محل چيزى نتواند بود.
پس اگر محل او از جسم يگانه بود، لازم آيد كه همو جسم در جسم داخل بود؛ زيرا كه صورتى كه در جسم است «مفصل الاجزاء» است. يعنى هر جزوى را از جسم، جزوى از صورت در او است؛ و هيچ يگانگى و اتحاد ندارد. پس اگر محل او يگانه بود، جسم در جسم داخل بود، و اين محال است.
درست شد كه: صورت معقول در مايه نيست؛ و در هيچ جزو از مايه نيست. چنانكه لازم آيد كه چون در او بود، در مايه بود، و لابد وى را محل است از ذات مردم.
پس لازم آيد كه: محل معقولات از مردم، جوهرى است مفارق كه قائم به ذات خويش است؛ و حقيقت مردم آن است.