ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ١٣٨ - سه جنس آتش دوزخ روحانى
تعالى- بر هواى خويش [١]. اگر نفس وى را طاعت دارد در اين معنى [٢]، خود اعتماد كند كه از عذاب القبر رست [٣]. اگر نه چنين بود، تن بر عذاب القبر نهد؛ مگر كه عفو ايزد- تعالى- دررسد و او را دريابد.
سه جنس آتش دوزخ روحانى
وقت آن است كه معنى دوزخ روحانى شرح كنيم- و به روحانى آن مىخواهيم كه روح را باشد- خاص [٤]- و تن در ميان نبود. نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ [٥]، اين باشد. و اين آتشى باشد كه استيلاى وى بر دل بود- و آن آتش كه در تن آويزد آن را جسمانى گويند.
پس بدان كه در دوزخ روحانى سه جنس آتش بود: يكى آتش فراق شهوات دنيا، و دوم آتش شرم و تشوير و خجلتها و رسواييها، و سوم آتش محروم ماندن از جمال حضرت الهيت و نوميد گشتن از وى. و اين هر سه آتش را كار با جان و دل بود نه با تن. و لابد است شرح سبب اين هر سه آتش دادن كه از اين جاى با خويشتن بردهاند؛ و معنى وى به مثالى كه از اين عالم به عاريت خواهيم نمودن معلوم شود.
اما صفت اول آتش فراق شهوات دنياست، و سبب اين در عذاب القبر گفته آمد كه: عشق بايست [٦] بهشت دل است و دوزخ دل: بهشت است تا با معشوق بود، و دوزخ است چون بىمعشوق بود. پس عاشق دنيا در دنيا در بهشت است: الدنيا جنّة الكافر [٧]. و در آخرت در دوزخ است، كه معشوق وى را از وى بازستدند. پس يك چيز، هم سبب لذت است و هم سبب رنج، و لكن در دو حال مختلف.
و مثال اين آتش در دنيا آن بود كه مثلا پادشاهى باشد كه همه روى زمين در طاعت و فرمان
[١] . از خود براى اين معنى (غلبه دوستى خداى بر دوستى دنيا) دليل و نشانه بخواهد و آن دليل و نشانه اينكه از شريعت پيروى مىكند و فرمان خداى را بر هواى دل خود مقدم مىدارد.
[٢] . اگر نفس در اين معنى (پيروى شريعت و مقدم داشتن فرمان خداى) فرمانبردار او باشد ...
[٣] . رست (مستقبل محقق الوقوع كه به صيغه ماضى درمىآيد)، حتما خواهد رست. بسنجيد با اين مصراع از مطلع غزل حافظ: فكر بلبل همه آن است كه گل شد يارش (شد- خواهد شد).
[٤] . از روحانى مراد ما آن است كه خاص روح باشد.
[٥] . (قرآن، ١٠٤/ ٦ و ٧) آتشى است كه اللّه آن را افروخت [نه مردمان]. مىسوزد آدمى را تا آنگه كه به دل او رسد و دل او را بسوزد.
[٦] . عشق حقيقى.
[٧] . دنيا بهشت كافر است.