ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٥١ - فصل ديگر در ابطال مذهب تناسخيان
فصل ديگر در ابطال مذهب تناسخيان
جماعتى كه مذهب تناسخ دارند، حجت آوردند بر درستى دعوى خويش را، و گفتند:
درست شده است كه نفوس، گوهرهاى جدااند از مايه، و آميزش با مايه ندارند، آن چنان كه معلوم و درست است از حال صورتى كه با مايه آميزش دارد. و درست شده است كه وى را لا محاله از بدن مفارقت خواهد بودن، يعنى پيوندى كه ميان وى و كالبد هست بريده خواهد شد. و درست شده است [١] كه كالبدهاى مردم كه مردهاند نامتناهى است، پس حال از دو بيرون نباشد:
يا نفوس متناهى باشند، يا نامتناهى: اگر نفوس كه هستند، و از كالبد جدااند، نامتناهىاند، لازم آيد كه اعداد نامتناهى موجود باشند به هم، و اين محال است. و اگر نفوس متناهى است و كالبد نامتناهى، پس تناسخ و باز آمدن نفس به بدن لازم آيد. و نيز گفتهاند كه نفوس پيش از كالبد موجود است- چنان كه رأى درست بر آن است- بودن تناسخ ظاهر است، كه چون نفوس پيش از بدن موجود باشد، و بعد از وجود با كالبد پيوند گيرد، تواند بود كه بعد از جدايى از آن بدن با بدنى ديگر پيوند گيرد. و بيشترين رأيها بر آن است كه نفوس پيش از بدن موجود است.
و چگونه پيش از بدن موجود نباشد؟
و اگر تقدير كنيم كه: وى با كالبد در وجود آمد، و جز چنين نتواند بود، لازم آيد كه نفس هيأتى باشد كه تعلق به بدن دارد، و صورتى باشد كه در مادّت تواند بودن. و صورتى يا هيأتى كه در مادت تواند بود، محال باشد كه آن از مادّت جدا شود و وى بماند. از براى آنكه چون وى
[١] . درست شده، ثابت و معلوم شده.