ترجمة رساله اضحوية
(١)
فهرست مطالب
٥ ص
(٢)
سخنى با خواننده چاپ دوم اضحويه
٧ ص
(٣)
ديباچه
١١ ص
(٤)
سبب نامگذارى اين رساله
١٣ ص
(٥)
ترجمه مقدمه رساله نيروزيه
١٤ ص
(٦)
ارزش اين اثر
١٦ ص
(٧)
زندگينامه ابن سينا
١٦ ص
(٨)
رساله سرگذشت
١٧ ص
(٩)
ميلاد ابن سينا 370 ه- 980 م
١٧ ص
(١٠)
آغاز دانش اندوزى 376 ه- 986 م
١٧ ص
(١١)
شاگرد برتر از استاد
١٨ ص
(١٢)
طبيب نامور 385 ه- 995 م
١٨ ص
(١٣)
راه يافتن به دربار 387 ه- 997 م
١٩ ص
(١٤)
آغاز تأليف و تصنيف 391 ه- 1000 م
١٩ ص
(١٥)
به سوى سرنوشت 392 ه- 1001 م
٢٠ ص
(١٦)
ورود به جرجان 403 ه- 1012 م
٢٠ ص
(١٧)
راهى شدن به سوى رى 404 ه- 1013 م
٢٠ ص
(١٨)
رفتن به همدان 405 ه- 1014 م
٢١ ص
(١٩)
درس و بزم شبانه در صحبت شاگردان
٢١ ص
(٢٠)
پايان وزارت 412 ه- 1021 م
٢٢ ص
(٢١)
زندانى شدن ابن سينا
٢٢ ص
(٢٢)
فرار به اصفهان 414 ه- 1023 م
٢٢ ص
(٢٣)
غارت اموال و كتب شيخ 421 ه- 1030 م
٢٣ ص
(٢٤)
نبوغ بو على
٢٣ ص
(٢٥)
سيماى بو على
٢٣ ص
(٢٦)
پايان زندگى بو على 428 ه- 1036 م
٢٤ ص
(٢٧)
آثار ابن سينا
٢٤ ص
(٢٨)
آخرين سخن
٢٥ ص
(٢٩)
پيشگفتار ابن سينا رساله أضحويه در امر معاد
٢٧ ص
(٣٠)
رساله أضحويّه
٣١ ص
(٣١)
فصل اول در حقيقت معاد
٣٣ ص
(٣٢)
فصل دوم در اختلاف رأيها در آن
٣٥ ص
(٣٣)
فصل سيم در ابطال مذهبهاى تباه
٣٩ ص
(٣٤)
فصل ديگر در ابطال مذهب تناسخيان
٥١ ص
(٣٥)
فصل چهارم در آن چيز كه حقيقت مردم است
٦١ ص
(٣٦)
فصل پنجم در آن كه آن چيزى كه حقيقت مردم است، پذيراى تباهى و فنا نيست؛ و وى جوهرى است كه هميشه خواهد بودن
٦٥ ص
(٣٧)
فصل ششم در آن كه بودن معاد واجب است
٧٥ ص
(٣٨)
فصل هفتم در پديد كردن احوال مردم پس از مرگ، و روشن گردانيدن آفرينش دومين كه آن را «آخرت» خوانند
٧٧ ص
(٣٩)
تعليقات
٨٩ ص
(٤٠)
نسخ
٩٥ ص
(٤١)
فهرست عمومى لغات و تركيبات و اعلام
١٠٣ ص
(٤٢)
فهرست مآخذ
١١٣ ص
(٤٣)
سخنى از امام محمد غزالى در معرفت آخرت
١١٩ ص
(٤٤)
حقيقت مرگ
١٢٢ ص
(٤٥)
بهشت و دوزخ كالبدى و روحانى
١٢١ ص
(٤٦)
تويى تو نه بدين قالب است
١٢٥ ص
(٤٧)
نگاهدارى اعتدال روح
١٢٦ ص
(٤٨)
معنى حشر و نشر و بعث و اعادت
١٢٧ ص
(٤٩)
مشاهده بهشت و دوزخ در اين دنيا
١٢٨ ص
(٥٠)
معنى عذاب قبر
١٣٠ ص
(٥١)
حقيقت و درجات عذاب قبر
١٣١ ص
(٥٢)
آنچه از آن عالم باشد به چشم اين عالم نتوان ديد
١٣٤ ص
(٥٣)
عذاب قبر چه كسانى را بود و چه كسانى را نبود؟
١٣٥ ص
(٥٤)
راه آزمايش ايمنى از عذاب قبر
١٣٧ ص
(٥٥)
سه جنس آتش دوزخ روحانى
١٣٨ ص
(٥٦)
آتش روحانى عظيمتر از آتش جسمانى است
١٤٣ ص
(٥٧)
منازل سير و سفر روح در دنيا
١٤٤ ص
(٥٨)
انكار آخرت به گمان ضعيف هم روا نيست
١٤٧ ص

ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٢٠ - راهى شدن به سوى رى ٤٠٤ ه- ١٠١٣ م

و تفسير و زهد يگانه بود، با اين همه به علوم فلسفى گرايشى داشت. به خواهش او كتاب «حاصل و محصول» را- در بيست مجلد- تصنيف كردم، همچنين كتاب «البر و الاثم» را كه در علم اخلاق است. از اين دو كتاب جز او كسى ندارد، و به هيچ كس عاريت نمى‌دهد تا از آن نسخه برگيرد.

به سوى سرنوشت ٣٩٢ ه- ١٠٠١ م‌

بيست و دو ساله بودم كه پدرم درگذشت و روزگارم ديگرگون گشت. براى گذران زندگى تنها راه چاره در آن ديدم كه عهده‌دار كارهاى ديوانى و سلطانى شوم. ديرى نپاييد كه دستگاه سامانيان پريشان شد.

ناگزير به ترك بخارا شدم، و راه گرگانج خوارزم در پيش گرفتم. وزير آنجا «ابو الحسن سهلى» بود كه اين دانشها را دوست مى‌داشت. به همت او به حضور امير آن ديار- على بن مأمون خوارزمشاه- معرفى شدم.

در آن هنگام جامه فقيهان به تن داشتم باطيلسان و تحت الحنك. برايم ماهيانه‌اى برقرار ساختند كه زندگى مرا در آن هنگام كفاف مى‌نمود.

پس از چندى در اين ديار نيز آشفتگى و نابسامانى رخ نمود. ناگزير از گرگانج به «نسا» و از آنجا به «ابيورد» و از آنجا به «طوس» و از آنجا به «شقان» و از آنجا به «جاجرم»- سرحد خراسان- و از آنجا به «جرجان» آمدم.

ورود به جرجان ٤٠٣ ه- ١٠١٢ م‌

اين سفر به قصد ديدار امير قابوس انجام شد، اما چون به جرجان رسيدم، وى در قلعه‌اى زندانى شده و در آنجا جان سپرده بود. ناچار به «دهستان» رفتم، و در آنجا به مرضى سخت دچار شدم. بار ديگر به جرجان بازگشتم، و ابو عبيد جوزجانى در اين شهر به من پيوست.

***

سخن ابن سينا در اينجا ختم مى‌شود، و دنباله اين سرگذشت را شاگردش ابو عبيد، از ديده‌ها و شنيده‌هاى خود روايت مى‌كند.

ابو عبيد مى‌گويد: در جرجان مردى بود كه وى را «ابو محمد شيرازى» مى‌گفتند. او دوستدار فلسفه بود.

براى شيخ در همسايگى خود خانه‌اى خريد و شيخ را در آنجا فرود آورد. من هر روز به خدمت شيخ مى‌رفتم و مجسطى مى‌خواندم. در ضمن كتاب «مختصر اوسط» را شيخ املا مى‌كرد و من مى‌نوشتم. شيخ در جرجان كتاب «المبدأ و المعاد» و كتاب «الارصاد الكليه» را براى «ابو محمد شيرازى» تصنيف كرد.

كتابهاى ديگرى نيز، مانند كتاب اول قانون و مختصر مجسطى و رسايل بسيار، در آنجا نوشت.

راهى شدن به سوى رى ٤٠٤ ه- ١٠١٣ م‌

براى پيدا كردن گوهرشناسى كه خريدار كالاى گرانبهاى دانش باشد، شيخ راه رى در پيش گرفت و به‌