ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ١٣٩ - سه جنس آتش دوزخ روحانى
وى بود و هميشه به تمتع نيكورويان مشغول باشد- از كنيزكان و غلامان و زنان- و هميشه در تماشاى باغها و كوشكهاى زيبا، پس ناگاه دشمنى بيايد و وى را بگيرد و به بندگى برد و در پيش اهل مملكت وى را سگبانى فرمايد و در پيش وى اهل و كنيزكان وى را به كار مىدارد و غلامان وى را مىفرمايد تا به كار مىدارند و هر چه در خزانه وى بر وى عزيزتر بود به دشمنان وى مىدهد: نگاه كن كه اين مرد را بدين چه رنج باشد؟ و آتش فراق ولايت و زن و فرزند و كنيزك و نعمت و خزانه در ميان جان وى افتاده باشد و وى را همىسوزد، و او مىخواهدى كه وى را به يك راه هلاككنندى تا از بسيارى عذاب برهدى. اين مثال يك آتش است. و هر چند نعمت بيشتر داشته باشد و ولايت صافيتر و مهناتر بوده باشد، اين آتش تيزتر بود.
پس هر كه را در دنيا تمتع بيشتر باشد و دنيا وى را مساعدت بيش كرده بود، عشق وى صعبتر بود و آتش فراق در ميان جان وى سوزانتر بود. و ممكن نگردد كه مثال آن آتش در اين جهان توان يافت، كه رنج دل كه در اين جهان بود تمام در دل و جان متمكن نشود، كه حواس و شغلهاى اين جهان دل را مشغول مىدارد و آن شغل همچون حجابى بود دل را تا [١] عذاب در وى متمكّن نشود. و براى اين باشد كه اين كس چون چشم و گوش به چيزى مشغول كند آن رنج از وى كمتر شود، و چون فارغ گردد زيادت شود. و بدين سبب بود كه خداوند مصيبت چون از خواب درآيد، زخم مصيبت بر دل وى عظيمتر باشد؛ كه جان صافى شده باشد در خواب: پيش از آنكه با محسوسات معاودت كند، هر چه بر وى رسد اثر بيش كند، تا [٢] اگر آوازى خوش بشنود كه از خواب درآيد، اثر در وى بيش كند. و سبب آن صفاى دل باشد از محسوسات. و هرگز تمام صافى نگردد در اين جهان: چون بميرد مجرّد و صافى گردد از اثر محسوسات، آنگه رنج و راحت وى عظيم و متمكن باشد در وى. تا [٣] گمان نبرى كه آن آتش چون اين آتش خواهد بود كه در دنياست، بلكه اين آتش را به هفتاد آب بشستهاند، آنگاه به دنيا فرستاده.
صفت آتش دوم و آن آتش شرم و تشوير بود از رسواييها. و مثال اين آن بود كه پادشاهى مردى حقير و خسيس برگزيند و نيابت مملكت خويش به وى دهد و وى را در حرم خويش راه دهد- تا هيچ كس از وى حجاب نكند- و خزانههاى خويش به وى سپارد و در همه كارها بر وى اعتماد كند، پس وى چون آن نعمتها بيابد در باطن طاغى و ياغى شود و در خزانه وى تصرف مىكند و با اهل و حرم وى خيانت و فساد مىكند و به ظاهر امانت فراپادشاه مىنمايد، پس يك روز در ميان آن فساد كه با حرم وى مىكند، نگاه كند: پادشاه را بيند كه از روزنى مىنگرد
[١] . تا، به طورى كه، چنانكه، كه در نتيجه.
[٢] . تا، چنانكه، در نتيجه.
[٣] . تا، زنهار.