ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ١٤١ - سه جنس آتش دوزخ روحانى
معنى، چنانكه يكى به نزديك ابن سيرين آمد و گفت: «به خواب ديدم كه انگشتريى بود در دست من، و مهر بر فرج زنان و دهان مردان مىنهادمى.» گفت: «تو مؤذّنى، در رمضان پيش از صبح بانگ نماز مىكنى؟» گفت: «چنين است.» اكنون نگاه كن كه در خواب چگونه روح و حقيقت معاملت وى را بر وى عرضه كردند كه بانگ نماز، كه به صورت آوازى است و ذكرى است، در رمضان، روح و حقيقت وى منع كردن است از خوردن و مباشرت كردن. و عجب آنكه در خواب اين همه نمودگار از قيامت به تو نمودهاند، و تو را خود هيچ آگاهى نيست از اين معانى؛ كه در خبر چنين است كه روز قيامت دنيا را بياورند در صورت پيرزنى زشت، چنين و چنين، كه هر كه وى را ببيند گويد: «نعوذ باللّه منك [١].» گويند: «اين آن دنياست كه خويشتن را در طلب وى هلاك مىكردى!» چندان تشوير خورند- هر آنكه وى را بينند- كه خواهند كه ايشان را به دوزخ برند تا از آن شرم برهند.
مثال اين رسواييها چنان است كه حكايت كنند كه «يكى از ملوك پسر خويش را زن داده بود. پس پسر ملك آن شب بيشتر شراب خورد، و چون مست شد به طلب عروس بيرون آمد، چون قصد حجره كرد، راه غلط كرد، و از سراى بيرون افتاد. همچنين مىشد تا به جايى كه خانهاى و چراغى پيدا شد. پنداشت كه خانه عروس بازيافت. چون درشد، قومى را ديد خفته.
هر چند آواز داد، كس جواب باز نداد: پنداشت كه در خوابند. يكى را ديد چادرى نو در روى كشيده. گفت: «اين عروس است.» در بر وى بخفت و چادر از وى باز كشيد، بوى خوش به بينى وى رسيد، گفت: «بىشك اين عروس است كه بوى خوش به كار داشته است.» تا روز با وى مباشرت مىكرد، و زبان در دهان وى مىنهاد، و رطوبتهاى او به وى مىرسيد؛ مىپنداشت كه وى مردمى مىكند و گلاب بر وى مىزند. چون روز درآمد به هوش بازآمد، نگاه كرد: آن دخمه گبران بود، و اين خفتگان مردگان بودند، و آن كه چادر نو داشت- كه پنداشته بود كه عروس است- پيرزنى بود زشت كه در آن نزديكى بمرده بود، و آن بوى خوش از حنوط وى بود، و آن رطوبتها كه بر وى مىرسيد همه نجاستهاى وى بود. چون نگاه كرد، هفت اندام خويش در نجاست ديد، و در دهان و گلوى خويش از آب دهان وى تلخى و ناخوشى يافت، خواست كه از تشوير و رسوايى آن هلاك شود، و ترسيد كه پدر وى بيايد و لشكر وى، وى را بينند. تا در اين انديشه بود پادشاه و محتشمان لشكر در طلب وى بيامده بودند، وى را در ميان فضيحت ديدند، و او خواستى تا به زمين فرو شدى تا از آن فضيحت برستى.» پس، فردا اهل دنيا و همه لذتها و شهوتهاى دنيا را همه بر اين صفت بينند، و اثرى كه
[١] . از تو به خدا پناه مىبريم.