ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ١٢٣ - بهشت و دوزخ كالبدى و روحانى
خانه روشن مىشود از وى. پس چنانكه روشنايى از چراغ در ديوار پيدا مىآيد، به قدرت ايزد- سبحانه و تعالى- همچنين قوّت بينايى و شنوايى و جمله حواس از اين روح در اعضاى ظاهر پديدار مىآيد. و اگر در بعضى از عروق سدّه و بندى افتد، آن عضو كه پس از آن بندگاه باشد معطّل ماند و مفلوج گردد و در وى قوّت حسّ و حركت نباشد، و طبيب جهد آن كند تا آن سده بگشايد.
و مثل اين روح چون آتش چراغ است. و مثل دل چون فتيله، و مثل غذا چون روغن؛ كه اگر روغن بازگيرى چراغ بميرد، و چون غذا بازگيرى مزاج معتدل اين روح باطل شود و حيوان بميرد. و همچنانكه اگرچه روغن بود، فتيله چون بسيار روغن كشد تباه شود و نيز [١] روغن نپذيرد.
همچنين دل به روزگار دراز چنان شود كه قبول غذا نكند.
و همچنانكه چون چيزى بر چراغ زنى چراغ فرو ميرد- اگرچه روغن و فتيله برجاى بود- چون حيوان را زخمى عظيم رسد بميرد.
و اين روح تا مزاج وى معتدل بود- چنانكه شرط است- معانى لطيف را، چون قوّت حس و حركت، قبول مىكند از انوار ملايكه سماوى، به دستورى ايزد- تعالى. چون آن مزاج از وى باطل شود- به غلبه حرارت يا برودت يا سببى ديگر- شايسته نباشد قبول آن آثار را؛ چون آيينهاى كه تا روى وى راست و بسزا باشد، صورتها قبول مىكند از هر چه صورت دارد؛ و چون درشت [٢] شود و زنگار وى را بخورد آن صورت قبول نكند- نه از آن سبب كه صورتها هلاك شد يا غايب شد، لكن شايستگى وى قبول آن را [٣] باطل شد.
همچنين شايستگى اين بخار لطيف و معتدل- كه آن را روح حيوانى نام كرديم- در اعتدال مزاج وى بسته است: چون باطل شد، [اعتدال] قبول نكند؛ و چون قوّتهاى حسّ و حركت قبول نكند، اعضا از اثر آن محروم ماند و بيحس و حركت شود، گويند: بمرد.
و معنى مرگ روح حيوانى اين بود. و فراهم آورنده اين اسباب- تا اين مزاج از اعتدال بيفتد- آفريدهاى است از آفريدههاى خداى- تعالى- كه وى را ملك الموت گويند، و خلق از وى نام دانند، و حقيقت وى شناختن دراز است.
اين معنى مرگ حيوانات است. اما مرگ آدمى بر وجهى ديگر است، كه وى را اين روح كه حيوانات را باشد هست و روحى ديگر هست كه ما آن را روح انسانى گوييم و دل نام كرديم-
[١] . ديگر.
[٢] . درشت، ناهموار.
[٣] . شايستگى آينه براى قبول صورتها.