ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ١٣٣ - حقيقت و درجات عذاب قبر
به خداى و رسول و بس، بل به سبب آنكه همگى خويش به دنيا بداده است، چنانكه حق- تعالى- گفت: ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ [١]. و همچنان گفت: أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها و اگر چنان بودى كه اين اژدها بيرون وى بودى- چنانكه مردمان پندارند- آسانتر بودى؛ كه بودى [٢] كه يك ساعت دست از وى بداشتى. ليكن چون متمكّن است در ميان جان وى- كه آن خود از عين صفات وى است- چگونه از وى بگريزد؟
و چنانكه آن كس كه كنيزكى بفروشد و آنگاه عاشق باشد بر آن، آن اژدها كه ميان جان وى همىگزد، هم عشق وى است كه در دل وى بود، پوشيده بود، و وى نمىدانست، تا اكنون كه فرا زخم ايستاد- همچنين اين نود و نه اژدها در درون وى بود پيش از مرگ، و وى را خبر نبود تا اكنون كه زخم وى پديد آمد. و چنانكه عين عشق سبب راحت وى بود تا با معشوق به هم بود [٣]، همان سبب رنج گشته به وقت فراق- كه اگر عشق نبودى، در وقت فراق رنج نبودى-، همچنين حبّ دنيا و عشق وى كه سبب راحت است، همان سبب عذاب وى شود: عشق جاه دل وى را مىگزد چون اژدهايى، و عشق مال چون مارى، و عشق سراى و خانه چون كژدمى؛ و باقى بر اين قياس مىدان.
و چنانكه عاشق كنيزك، در فراق، خواهد كه خويشتن را در آب و آتش افكند يا وى را كژدمى درگزد تا از آن درد برهد، همچنين آن كه وى را در گور عذاب بود، خواهد كه بدل آن رنج كژدم و مار بودى؛ كه در اين جهان مردمان دانند كه اين، زخم بر تن كند و از بيرون كند؛ و آن، زخم در ميان جان كند و از درون كند و هيچ چشم ظاهر وى را نبيند.
پس به حقيقت، هر كسى سبب عذاب خويش با خود مىبرند از اينجا، و آن در درون ايشان است. و براى اين گفت رسول (ص): انّما هى اعمالكم ترد اليكم. گفت: اين همه عقوبت بيش از آن نيست كه هم از آن شما فراپيش شما نهند. و براى اين گفت حق- تعالى- كه «اگر شما را علم يقينستى [٤]، خود دوزخ را مىبينيدى» كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ [٥]. و براى اين گفت: وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ [٦]، دوزخ با ايشان محيط است و با ايشان به هم است؛ و نگفت: «محيط خواهد بود».
[١] . (قرآن، ٤٦/ ٢٠)، همه خوشيهاى خويش ببرديد اندر زندگانى آن جهانى خويش، و بر آن بخورديد.
[٢] . كه بودى، زيرا كه ممكن بود.
[٣] . تا وقتى كه با معشوق جمع بود و در يكجا بود.
[٤] . اين ياء آخر شرطى است.
[٥] . قرآن ١٠٢/ ٥، ٦، ٧.
[٦] . قرآن، ٩/ ٤٩.