ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ١٣٥ - عذاب قبر چه كسانى را بود و چه كسانى را نبود؟
بتوانند ديدن تا [١] در عالم شهادت باشند. اما اگر كسى از اين عالم دور شود- بدان كه [٢] بخسبد- و حال اين مرده او را كشف كنند، وى را در ميان مار و كژدم بيند. و انبيا و اوليا نيز به بيدارى بينند [٣]. چه آنچه ديگران را در خواب باشد، ايشان را در بيدارى بود، كه عالم محسوسات ايشان را از مشاهدات كارهاى آن جهانى حجاب نكند.
پس اين اطناب بدان مىرود كه گروهى از احمقان بدين مقدار كه در گور نگرند و چيزى نبينند بدين چشم ظاهر، عذاب القبر را منكر شوند، و اين از آن است كه راه فراكار آن جهان ندانند.
عذاب قبر چه كسانى را بود و چه كسانى را نبود؟
همانا كه گويى: «اگر عذاب القبر از جهت علاقه دل است به اين عالم، هيچ كس از اين [٤] خالى نباشد، كه زن و فرزند و مال و جاه را دوست دارد. پس همه را عذاب گور خواهد بود و هيچ كس از اين نرهد.» جواب آن است كه «نه چنين است؛ كه كسانى باشند كه از دنيا سير شده باشند و ايشان را در دنيا هيچ مسرّتگاه و هيچ آسايش جاى نمانده باشد، و آرزومند مرگ شده باشند- و بسيارى از مسلمانان كه درويش [٥] باشند چنين باشند. اما آن قوم كه توانگر باشند هم بر دو گروه باشند:
گروهى باشند كه باز آنكه [٦] اين اسباب را دوست دارند، خداى- تعالى- را نيز دوست دارند پس اگر چنان بود كه خداى- تعالى- را دوستتر دارند، ايشان را نيز عذاب نبود. و مثل ايشان چون كسى بود كه سرايى دارد و شهرى دارد كه آن را دوست دارد، و لكن رياست و سلطنت و كوشك و باغ از آن دوستتر دارد: چون وى را منشور سلطان رسد به رياست شهرى ديگر، وى را از بيرون شدن از وطن هيچ رنج نباشد، كه دوستى سراى و خانه و شهر در آن دوستى رياست، كه غالبتر است، ناچيز گردد [٧] و ناپيدا شود و هيچ اثر بنماند.
پس انبيا و اوليا و پارسايان مسلمانان- اگرچه دل ايشان را به زن و فرزند و شهر و وطن التفاتى باشد- چون دوستى خداى- تعالى- پيدا آيد و لذت انس به وى، آن همه ناچيز گردد.
[١] . تا، تا وقتى كه.
[٢] . بدان كه بخسبد، به وسيله خواب، از راه خفتن.
[٣] . در بيدارى هم مىبينند.
[٤] . از اين علاقه.
[٥] . درويش، تهيدست.
[٦] . باز آنكه، با آنكه.
[٧] . ناچيز گردد، نفى گردد، نابود شود.