ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٧٠ - فصل پنجم در آن كه آن چيزى كه حقيقت مردم است، پذيراى تباهى و فنا نيست؛ و وى جوهرى است كه هميشه خواهد بودن
يا تعقل- كه فعل وى است- با آلت باشد؛ و با آن جسم كه با او پيوند دارد.
اگر تعقل- كه فعل نفس است- از ذات نفس بود؛ لازم آيد كه نفس را قوام وجود، به ذات خويش باشد؛ زيرا كه اگر وى را وجود مفرد نبودى، فعل مفرد نبودى؛ يعنى اگر نه وجود نفس، مستغنى بودى از مادت، وجود فعل وى از [١٣] مادت و آلت مستغنى نتوانستى بود؛ زيرا كه فعل بعد از ذات بود.
پس اگر ذات نفس به حد، مفارق مادت بودى؛ شايستى كه فعل، به حدّ، مفارق بودى، نه به وجود.
اما چون فعل به وجود مفارق باشد. و مستغنى از مادت؛ لازم آيد كه وجود ذات مفارق بود پيش از آن؛ و نشايد كه ذات به حدّ، مفارق باشد، نه به وجود. و فعل، مفارق و مستغنى بود از مادت به وجود.
و اگر كسى گويد كه: اين سخن باطل است به طبيعت؛ كه طبيعت صورت مادتى است؛ و با اين كه صورتى است در مادت، محرك مادت است. و تحريك، كه فعل او است مفارق است.
و مادت را با وى در تحريك هيچ انبازى نه بلكه مادت متحرك است، و تحريك از اوست و بس.
جواب دهيم و گوييم كه: تحريك كه فعل طبيعت است مفارق نيست؛ زيرا كه وجود ذات تحريك، در مادت است؛ و ذات تحريك ذات حركت است؛ بلى از روى اضافت مختلف مىشود. و ذات تحريك كه معنى وجودى است، در تحريك نيست؛ بلكه در متحرك است. و اين معنى در علم طبيعى بيان كردهاند ...
و بدان كه اين سخن مشهور است، و حق به خلاف اين است. و چون در علوم حكمى دانستن، نظرى باريك كار فرمايند، معلوم شود كه اين سخن باطل است.
و چون ما، در اين كتاب، بيش از ترجمه پارسى، و سعى تقريب معنى به افهام، الزام نكردهايم؛ تعرّض اين نمىكنيم كه «اين سخن حق است يا باطل [١]؟»
جواب ديگر از اشكال آن است كه: ذات طبيعت خود فعلى است؛ يعنى طبيعت قوتى است كه فعل، لازم اوست و ضرورى؛ و آن قوّت در مادت منطبع است. و تخصص وجود طبيعت به اضافت با فعل بود؛ و مادت از آن روى كه اين قوت در اوست منفعل مىشود؛ زيرا كه وجود آن
[١] . براى آنكه توضيح مترجم با سخن ابن سينا درنياميزد، آغاز و انجام گفتار وى با سه ستاره مشخص شد.