ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٦٨ - فصل پنجم در آن كه آن چيزى كه حقيقت مردم است، پذيراى تباهى و فنا نيست؛ و وى جوهرى است كه هميشه خواهد بودن
بود.
لازم آيد كه معنى معقول خود نفس، جهت چيزها باشد يا به ذات چنان كه كناره بعد و عرض؛ چنان كه چيزى كه بعد بود، و لازم آيد كه معنى معقول كناره چيزى بود كه آن چيز در مادّت بود؛ و آن خلف است و محال.
و اگر معنى معقول را وضع باشد، به معنى دوم، لازم بود كه اكنون آن را حدى معين بود از بزرگى و خردى و شكل؛ زيرا كه: درست شده است كه هر چه را وضع باشد، بدين معنى، آن را مقدارى بود. پس لازم آيد كه مردم معقول را، در عقل مقدارى محدود خاص بود. و مردم معقول، معنى است كه جمله مردم را باشد، و هيچ يكى از مردم مخالف ديگرى نيست در آن معنى؛ و آن معنى حدّ مردم است.
و چون مردم، آن معنى بود، و آن معنى يكى بود، و در بيان مردم اختلاف نيست؛ و آن را مقدار، محدود است؛ لازم آيد كه همه مردم يكى باشند در خردى و بزرگى؛ و اين خلف است و محال.
و وجود به خلاف اين است.
پديد آمد كه: معنى معقول را وضع نيست، و اين برهان چنان كه دلالت مىكند، بر آن كه «نفس در نقطه نيست» دلالت مىكند كه: نفس در هيچ چيز نبود، كه آن را وضع است، از اجسام و ابعاد.
و پديد آمد كه: نفس بيزار است از مادّت، و اشارت و تعيين جهت [١] و مكان، وى را محال بود.
بدان كه: صورتهاى محسوس، چون هرآينه وضع دارند، كلى نبود، و تقاضاى آن كند:
چندى اين صور منطبع در آلت، برابرى چندى ذات آن صورت باشد در خارج.
و اين سخن به مثال روشن كنيم:
مثلا اگر صورت چيزى در رطوبت جليدى [٢] منطبع شود، آن صورت را وضعى و مقدارى خاص باشد؛ و اگر صورت چيزى ديگر- كه آن چيز در نفس خويش خردتر از اول است- در رطوبت جليدى منطبع شود، مقدار اين صورت كه در نفس خويش خردتر است؛ در جسم، خردتر از صورت جسم اول باشد، چون هر دو را از يك بعد بيند.
و اگر چيزى بود كه بزرگتر از اول؛ صورت آن، در رطوبت جليدى، بزرگتر از آن اول باشد. و همچنين هر صورتى كه در خارج است؛ آن را در حس بصر و غير آن، حدى و مقدارى بود برابر آن.
[١] . در متن: «تعيين و جهت» آمده.
[٢] . جليد: يخ