ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٧٣ - فصل پنجم در آن كه آن چيزى كه حقيقت مردم است، پذيراى تباهى و فنا نيست؛ و وى جوهرى است كه هميشه خواهد بودن
قوى شود، و بعد از شصت سال قوت حسى به غايت ضعيف باشد. و قوت عاقله [١٤] ورا باشد كه قويتر شود. و چون چنين باشد و قوت عاقله روا باشد كه قويتر باشد، لازم آيد كه قوت عاقله در مادت نباشد.
و نيز همه معقولات- از آن روى كه معقول است- وحدتى و يگانگى دارد. و هيچ چيز از آن روى كه يگانه است، در جسم نتواند بود؛ زيرا كه همه اجسام [متجزى است] [١] و بهرهپذير؛ پس اگر معقول در او بود، لازم آيد كه آنچه بهرهپذير نيست، بهرهپذير باشد. و اين محال است.
و اگر بعضى از معقولات در او بسيارى هست، بعضى بلكه بسيارى، چون «وحدت» از آن روى كه وحدت است. و نقطه در آن كثرت و بسيارى نيست، و بهرهپذير نيست؛ و چون چنين باشد؛ چون نتواند بود كه در جسم بود؟ كه آن را بهره است؛ كه [٢] اگر در جسم بود، لازم آيد كه در هر جزوى [از] اجزاى جسم، كه تقدير كنيم، جزوى از معقول در او بود؛ و جزوهاى صورت معقول برابر جزوهاى جوهر معقول است [٣].
چنانكه بيان كرديم پيش از اين؛ اگر بهره در معقول از جهت چندى بود؛ در ذات آن چيز كه آن صورت معقول صورت او است- همچنين بود. و اگر به معنى بود در جوهر معقول، در آن چيز هم به معنى بود.
و نه همه چيزها بهرهپذير است؛ از روى چندى، و نه نيز از روى معنى؟ و چون چنين باشد؛ لازم آيد كه: آنچه بهرهپذير نيست، بهرهپذير باشد، و اين محال است.
و نيز اگر همه چيزها [كه] در او بسيارى تقدير توان كرد؛ اما از آن جهت كه وجود خاص است مر او را، يگانگى و اتحادى دارد؛ و از آن روى كه يگانه و متحد است، بسيارى و بهره، در او محال بود. و بهرهاى كه او را تقدير توان كرد، چون او را از جهت يگانگى و اتحاد اعتبار كنى باطل شود.
[١] . در متن «محركست» آمده.
[٢] . كه، زيرا كه.
[٣] . چون ترجمه فارسى با متن چاپى عربى هماهنگ نيست؛ براى روشن شدن مطلب متن عربى عبارت «و نيز همه معقولات ... تا جوهر معقول است» را بر اساس نسخههاى خطى در اينجا نقل مىكنيم: «و ايضا جميع المعقولات فانها من حيث هى معقولة متحدة، و لا يمكن ان تكون صورة المتحدة موجودا فى جسم البتة؛ لان كل جسم متحيز وهب بعض المعقولات متكثر الذات، و كثير منها كالوحدة و النقطة معان مجردة عن الكثرة، و لا يحتمل القسمة، فكيف يمكن ان تحل المعقولات منها فى منقسم تكون له اجزاء، و فى اجزائه معانى المعقولات، و اجزاء الصورة المعقولة موازية لا جزاء جوهر المعقول، ان كان بالكم فبالكم، و ان كان بالمعنى فبالمعنى ...». (مجموعه عكسى شماره ٦١٤٦ كتابخانه مركزى، ورق ١٢٤)