ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٩٢ - تعليقات
و نظير آن، عبارت ذيل است از رسالهاى كه در شكايت و مذمت يكى از مدعيان فلسفه در همدان.
و انتقاد روش او در علوم، نوشته است بدين صورت: «و اما الالهيات فعلى نمط كلام الصوفية». كه در اين هر دو مورد كلمات صوفيه را دور از حكمت و نادلپذير و سست و بىبنياد مىشمارد.
علاوه بر آنكه در آن روزگار طريق تصوف و رياضت شيوع و انتشار تمام داشته، و همه بلاد، بلكه اكثر دهات و نواحى دور دست هم از بزرگان اين طريق خالى نبود، و تصور اينكه بو على را تنها ديدار بو سعيد مهنه يا ابو الحسن خرقانى، به تصوف كشانيد، ناشى از عدم اطلاع، يا اتكاء بر [برخى] مشهورات است.
پس از تقرير اين مقدمات گوييم كه: از كتب و رسائل ابن سينا تكيه ما، در اين بحث بر رسالة العشق و سه نمط اخير اشارات است.
و اما رسالة الطير وحى بن يقظان به نظر ما ارتباطى به تصوف ندارد؛ و رساله نخستين بيانى لغزگونه است، در تعلق نفس به بدن، و تعليم طريق به جهت خلاص و رهايى آن از قفس قالب. و مضمون آن با قصيده عينيه تفاوتى ندارد.
و اين مطلب از مسائلى نيست كه مختص به صوفيه باشد. هر چند كه تمثيل نفس به مرغ، و بدن به قفس، در اشعار شعراى متصوف مورد استفاده قرار گرفته، و از آن مضامين مؤثر و دلنشين ساختهاند.
هم چنين رساله حى بن يقظان كه مشتمل است بر سير در مراتب نفس و قواى آن، و تمثيل هر يك به صورتى محسوس، بىگمان در رساله سير العباد از حكيم سنايى، و مصباح الارواح از اوحد الدين كرمانى، يا شمس الدين محمد بن ايلطغان بردسيرى كرمانى، مؤثر افتاده، و زمينه اين هر دو كتاب مأخوذ است از رساله حى بن يقظان؛ ولى موضوع سخن ابن سينا در تمثيل مراتب و قواى نفس- و اينكه كمال انسانى در اتصال به عقل فعال است- از جمله اصول و مبانى حكمت است، نه تصوف. و مولانا جلال الدين در مثنوى اين عقيده را از موجبات حرمان فلاسفه شمرده و فرموده است:
پس بكوشى و به آخر از كلال
خودبخود گويى كه العقل عقال
همچو آن مرد مفلسف روز مرگ
عقل را مىديد بس بىبال و برگ
بىغرض مىكرد آن دم اعتراف
كز ذكاوت را نديم اسب از گزاف