ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٨٠ - فصل هفتم در پديد كردن احوال مردم پس از مرگ، و روشن گردانيدن آفرينش دومين كه آن را «آخرت» خوانند
اما از جهت مدرك، آن است كه: مدركات عقل، معانى ثابت است و صور روحانى، و مبدأ اول مر موجودات را، و ملايكه وى، و حقايق اجرام آسمانى، و اجرام عنصرى [را].
و كمال عقل آن است كه: عالمى باشد منزه از تغيّر و تكثّر، و در وى حاصل بود صور جمله موجودات مجرد از مايه.
و چون چنين باشد؛ هر يكى از اين عقول عالمى باشند برابر عالم حقيقى. مگر آنكه [١] بناى عالم عقل روحانى است و ربانى [١٦] و لطيف و پاكيزه. و بناى عالم حسّ جسمانى است، و خسيس و محسوس و آميخته به بديها، و به قوّت و عدم موصوف؛ و چى قياس است اين معانى را كه نفس انسانى را حاصل است، با اين معانى كه مر نفس حيوانى را حاصل است.
از اين سخن پيدا شد كه: لذتى كه مر جوهر انسانى راست- يعنى مر نفس وى راست- در معاد، چون كمال خود حاصل كرده باشد، با هيچ لذت از اين لذتها كه در اين عالم است قياس نتوان كرد.
و چه قياس بود مر لذتى و چيزى كه ملايكه راست، با لذتى و چيزى كه بهايم و سباع را بود؟
و نفس مردم پيداست كه جوهر ملكى است، چون كمال خود حاصل كرده باشد؛ زيرا كه صورت عقلى است مفارق.
و اين چنين صورت، صورت ملايكه است. بلى اين لذت و راحت، مادام كه نفس با بدن پيوند دارد، درنتواند يافت؛ زيرا كه قواى بدنى بر نفس استيلا يافته است، به حدّى كه نفس از اين جهت ذات خود را فراموش كرد؛ و زبردستى و سلطنت، حسّ و وهم و غضب و شهوت را حاصل شده است.
و بيان اين سخن آن است كه: چون سلطنت مر اين قوا را بود، سلطنت نفس ناطقه كمتر شود.
و چون بيان كرديم كه: لذت نفسانى واجب است، و تا با تن پيوند دارد درنمىيابد؛ مانع، تن بود، يا چيزى كه ملازم اوست. و مانند اين حالت در قواى ديگر تواند بود؛ مثلا «ممرور» [٢] شيرين را تلخ داند، و وى را ناخوش آيد.
و نيز [مستنكر نيست] [٣] كه لذتى بود كه ما به وجود آن اعتقاد داريم، و كيفيت آن ندانيم، و آن
[١] . الا آنكه: (د)- مگر آنكه- با اين تفاوت، جز آنكه.
[٢] . ممرور: بيمارى كه مزه هر چيز را تلخ حس مىكند. شاعرى گويد:
هر كه را باشد دهن تلخ از ملال
تلخ يابد لذت آب زلال