ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٤٧ - فصل سيم در ابطال مذهبهاى تباه
آنچه محتاجند كه آن را بدانند اينجا: يكى آن است كه بدانى كه معظمترين مقصود شرع، جزو عملى است، تا مردم كارهاى پسنديده كنند، هم با خويشتن، و هم با أنبازان خويشتن در نوع، و هم با انبازان خويشتن در جنس. چنانكه در كتب اخلاق و سياسات مبيّن شده است. و آنچه شرع در آن سخن گويد، كه تعلق به آفريدگار دارد. دعوت محمد است به وجود آفريدگار، و يگانگى وى، و آنكه وى حكيم است و عادل، و بيزار از همه عيوب و همه نقصانها. و گفتن كه [١]:
ملايكه موجودند. و اعتراف به وجود گزيدگان خداى تعالى كه مقرّبان وىاند، به سخن ظاهر و تمثيلات روشن- نه تاريك كه هر كس درنيابد- بلكه همچنان كه همگنان بدانند و دريابند ملايك را تصور كنند، در نيكوترين صورتى كه همگنان تخيل توانند كردن. و چنان نكند كه آنچه گويد معانى عقلى خالص باشد. و صفات روحانى بگويد كه: هيچ عقلى درنتواند يافتن، الّا عقل حكيمان دانا. و جمله مردم را ترغيب كند به نيكوكارى، به بشارت دادن به ثواب، و ترساندن از بدكردارى به عقوبت، و سعادت و شقاوت آن جهانى ايشان را بيان كند، به صورتى كه ايشان آن را مستحسن دارند و دريابند، نه به صورت دقيق چنانكه هست، و ايشان درنتوانند يافتن. و لذات آن جهانى را تقسيم كند به لذات ديدنى و شنودنى و بوييدنى و پوشيدنى و خوردنى و بساييدنى [٢] و نكاح كردن.
و سخن در اين باب، تمام و مشبع گويد. و اسباب هر يكى از اين به مبالغت بيان كند. چنانكه «حُورٌ عِينٌ و وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ و فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ، وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ»، يعنى آنچه خواهند از زن و از غلام و از ميوهها و از باغها كه در آنجا جويهاى روان باشد. و از عسل و شير و خمر و آب زلال، و تختهاى افكنده، و خيمههاى زده، و قبّههاى افراشته، و فرشهاى از سندس، و جامههاى نيكو، و پهناى بهشت، چند جمله آسمانها و زمين، و آنچه مانند اين است. و بيان كند كه ايشان را هرگز اندوه و غم نخواهد بودن. و از ترس و نيستى هميشه ايمن باشند. پيوسته در خرّمى و نشاط باشند. و برترين همه، ديدار خداى بزرگ و زيارت اوست، چنانكه پردهها بردارند تا بارى تعالى را بينند.
و ديدار را اگرچه قومى منكرند؛ اما شرع اثبات آن كرده است، و بيشتر اعتقاد دارند.
و در اخبار متواتر آمده است از رسول- صلى اللّه عليه و آله و سلم- و جز چنين نشايد كه باشد؛ اگرچه عوام مردم را دعوت كنند به خير و عدل حقيقى كه مردم راست، ايشان را دعوت كرده باشند به چيزى كه خلاف نهاد و طبع ايشان است، بلكه ضدّ حركات حيوانى است كه بر نفس
[١] . و اين سخن گفتن
[٢] . بسودنى. (د)