توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦ - تعريف علم بيان
علم بيان در تحقّق نفس بلاغت دخيل بوده و بآن نيازمند مىباشيم زيرا بواسطه اين علم از تعقيد معنوى كه اجتناب از آن شرط تحقّق فصاحت است احتراز حاصل ميشود و بدون ترديد فصاحت در تحقّق بلاغت بطور شرط دخيل ميباشد و از باب شرط الشرط شرط مىتوان اينعلم (علم بيان) را شرط بلاغت قرار داد، بخلاف علم بديع كه متعلّق به توابع علم بلاغت بوده نه نفس آن و پرواضح است كه آنچه در تحقّق شيئى دخالت دارد بر متعلّق به توابع آن شئ طبعا مقدّم مىباشد لذا در عالم وضع نيز مناسب بود علم بيان را بر بديع مقدّم نمائيم تا بدينوسيله وضع با طبع موافق گردد.
بيان عبارتست از علمى كه بعد از فراگرفتن آن شخص قادر مىشود براينكه هر معنائى را به عبارت و تراكيب مختلفى كه با مقتضاى حال مطابقند ايراد نمايد مثلا جواد و بخشنده بودن زيد معنائى است كه ميتوان آن را بهريك از عبارات ذيل ارائه نمود:
الف: زيد جواد (زيد بخشنده است).
ب: زيد جبان الكلب (زيد سگش ترسو است) كنايه از اينكه در اثر كثرت رفتوآمد ميهمانان سگ خانه حالت ترس پيدا كرده و كثرت ميهمانان كنايه است از كثرت اطعام و بذل و بخشش زيد.
ج: زيد مهزول الفصيل (بچّه ناقه زيد لاغر است) كنايه از اينكه زيد از ناقها زياد شير مىدوشد و دوشيدن شير كنايه است از اينكه واردين و مهمانان زيد بسيار هستند و اين امر كنايه است از وجود بخشندهگى زيد.
د: زيد حاتم (زيد حاتم طائى است) يعنى در جود و