توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٢ - مقصود از امر عقلى
صيقلى داده باشند و [زرق] بر وزن فلس عبارتست از شديد الصفا و چيزى كه داراى جلاء زائد الوصفى باشد.
شاهد در [انياب اغوال] است كه با حواس ظاهره درك نشده زيرا در خارج تحقّق ندارد ولى اگر بنا باشد درك شود صرفا با چشم درك مىگردد.
سپس شارح گويد:
از نكاتى كه دانستن آن در اينجا لازم و واجب مىباشد اينستكه:
از جمله قواى ادراك قوّهاى است موسوم به متخيّله و مفكّره و شأن اين قوّه آنستكه صور و معانى را با هم تركيب كرده و يا آنها را از هم تفصيل و جدا نموده و نيز كار اينقوّه آنستكه در صور معانى تصرّف كرده و اشيائى را كه داراى حقيقتى نيستند اختراع مىكند.
و مقصود از امر خيالى، شئ معدومى است كه قوّه متخيّله آنرا از امورى كه بكمك حواس ظاهره درك نموده تركيب مىكند.
و مراد از وهمى چيزى استكه قوّه خيال آنرا از پيش خود اختراع مىكند چنانچه وقتى شنيده شود غول موجودى استكه نفوس بواسطه آن هلاك ميشوند همچون سبع و درّنده كه نفوس را بهلاكت ميرساند، قوّه متخيّله شروع مىكند به تصوير آن بصورت سبع و درّنده و اختراع نمودن نيش برايش همانطورى كه درّنده داراى نيش ميباشد
سپس شارح در ذيل [و ما يدرك بالوجدان] مىگويد:
يعنى چيزى كه با قوّه باطنه درك شده و امر وجدانيس ناميده ميشود در امر عقلى داخل مىگردد مانند لذّت و الم.