آغاز و انجام - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٨٨
«ان اللّه تعالى قد جعل لواجب حكمته فى طبع النفوس محبة الوجود و و البقاء و جعل فى جبلتها كراهة الفناء و العدم» ١ و هر كس از مرگ مىترسد در واقع از خودش مىترسد. و چون موت فنا و عدم نيست بلكه جدائى او از غير خودش و انتقال او از نشأهاى به نشأه ديگر است در آيات قرآنى تعبير به وفات شده است نه فوت و وفات أخذ شىء بتمامه است، و اگر احيانا در روايتى تعبير به فوت شده است تعبير راوى است نه نبى و وصى.
و وزان قبر در اين نشأه و نشاه آخرت وزان انسان در نشأتين است يعنى چنانكه انسانها در اين نشأه افراد متشابه و متماثلاند و و در آن نشأه به حسب علوم و افعالشان به صور مختلفهاند، قبرهاى اين نشأه نيز افراد متشابهاند اما قبرهاى آخرت قبرى روضهاى از رياض جنت است و قبرى حفرهاى از حفرههاى نار است.
اين همه مسائل مهم و بسيارى از نظائر آنها متفرع بر اصول و امهات مذكور به خصوص بر اتحاد مدرك و مدرك است. در شگفتم آن كسانى كه اتحاد مدرك و مدرك را انكار دارند، اين گونه مسائل اصيل انسانى مؤيد و معاضد به منطق وحى را چگونه انگاشتند و پنداشتند؟! و مثل شيخ رئيس كه در نمط هفتم اشارات و نفس شفاء در رد اتحاد عاقل و معقول- به سبب اشتباهى كه در بعضى از اقسام اتحاد خارج از نحوه اتحاد عاقل و معقول بدو روى آورده است- آن همه اصرار و ابرام شديد و اكيد دارد، چگونه در همان نمط اشارات و الهيات شفا در وجوب بقاى نفوس با معقولاتى كه در آنها متقرر است، بعد از مفارقت
(١)- (ص ١٦٣ ج ٤ اسفار)