آغاز و انجام - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٩١
لبعده من منبع الانوار العقلية فتسمى بالوهم فاذا رجع و تنور بحسب اعتدال المزاج الانسانى قوى ادراكه و صار عقلا من العقول كذلك العقل ايضا و يصير عقلا مستفادا. ١
و ديگر اينكه ما مطلب شريف اين نكته را در رساله علم كه در دست تأليف است عنوان كردهايم و براى تقريب بدان چنين تمثيل و تقرير نمودهايم:
سخن در انواع عديده بودن ادراكات است. اين عنوان اعنى انواع عديده بودن ادراكات جدا بايد محفوظ باشد؛ حال گوييم مثلا ابصار نوعى از انواع احساس و ادراك است آيا اگر مبصر از روزنهاى و سوراخ سوزنى مرئى شود، بصرف اين كه از سوراخ و روزنه مرئى شده است و مبصر محدود و مقيد گرديده است دو نوع احساس يعنى ابصار است و يا يك نوع است؟ بايد گفت يك نوع احساس به نام ابصار است هر چند يكى موسع و ديگرى مضيق است و همچنين ابصارهاى بصر قوى و ضعيف. همچنين معناى مطلق و معناى مقيد هر دو يك معنىاند جز اين كه يكى مقيد و محدود است و ديگرى مطلق و مرسل.
اطلاق و تقييد معنى موجب دو نوع ادراك نمىگردد هر چند بوسيله دو آلت و دو قوه بوده باشد فافهم.
ص ٥٧ چه مفكره و حافظه و ذاكره از مشاعر نيستند.
بدان كه قوه و هم، رئيس و حاكم اكبر در حيوانات است كه در انسان شأنى از شئون نفس ناطقه عاقله و مسخر اوست چنانكه همه حيوانات مسخر انسانند. در حيوان نسبت قوه وهميه به ديگر قوى
(١)- (ص ٩١ چاپ سنگى اعلاى ايران)