آغاز و انجام - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٥٨
حديث من رآنى قد رأى اللّه
تو را در اين معانى مىبرد راه
بلى انسان بالفعل است و كامل
كه او را اين توحد گشت حاصل
چو بيند خويشتن را نور مرشوش
سلونى گويد از سرها رود هوش
بپرسيد هر چه مىپرسيد فى الحال
منم جبريل و اسرافيل و ميكال
منم اسحاق و ابراهيم و يعقوب
منم موسى و هود و نوح و ايوب
بصورت همنشين با شمايم
به معنى انبيا و اوليايم
به تن فرشى به دل عرشى منم من
حجاب عرش دل شد پرده تن
به ظاهر اندرين منزل مقيمم
به باطن حامل عرش عظيم
قلم مىباشم و لوح الهى
ازين لوح و قلم هر چه كه خواهى
ندارد باورش نادان بىنور
چه بيند چشم كور از چشمه نور
و از اين لطائف معانى، سر آن كه اماميه بر اين عقيدت راسخاند كه انسان كامل و به خصوص پيغمبر و اوصياى او قرآن ناطق است، دانسته مىشود.
ص ٤٦ و اگر بخود قدرت مطالعه آن نداشته باشد چون بر وى خوانند استماع نكند.
كلامى در غايت متانت است چه آن كس كه منت فهم و قوت ادراك و قدرت مطالعه ندارد معارف بر وى القاء كردن بربط در پيش كر زدن است.
غول را حكمت ار كنى القا
مشت آوردهاى به سندانا
و كسانى كه در اين نشأه حقائق و معارف كسب نكردهاند و اعمال صالح ندارند، در آن نشأه نيز گنگ و لال، و گرفتار وزر و وبال احوال بد خودشاناند، چنانكه اشارتى شد كه علم و عمل دو گوهر