انسان و سرنوشت

انسان و سرنوشت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩١

به عنوان عاملی در مقابل سایر عوامل جهان - ولی قوی‌تر و نیرومندتر از آنها - ذکر شده است و این با آنچه در گذشته گفته شد که قضای الهی هیچ‌ چیزی را جز از مجرای علل و اسباب خود ایجاب نمی‌کند و در زبان حدیث نیز تأیید شده ، منافات دارد .
در حدیث است : « ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها - یا ابی الله ان یجری الاشیاء الا باسباب - فجعل لکل شی‌ء سببا و لکل سبب شرحا و جعل لکل شرح علما و جعل‌ لکل علم بابا ناطقا » [١] .
خداوند امتناع دارد که امور عالم را جاری کند مگر از طریق وسائط و اسبابی . خداوند برای هر چیز سببی و برای هر سبب حکمتی و برای هر حکمتی‌ دانشی و برای هر دانشی دروازه گویایی قرار داده است .
اشکال دیگر اینکه آنچه در این بیانات آمده با عمومیت قضا و قدر ، با اینکه هیچ چیزی خارج از حوزه قضا و قدر نیست و قرآن کریم - چنانکه در گذشته یاد کردیم - با کمال صراحت آن را تأیید می‌کند ، منافات دارد .
اگر همه چیز و همه جریانات به قضا و قدر الهی است ، پس لحظه‌ای نیست‌ که قضا و قدر الهی نباشد . پس " اگر قضا و قدر بیاید " یعنی چه ؟ پس‌ گذشته از اینکه مضمون احادیث و ابیات بالا با اصل علیت عمومی مناقض‌ است با عمومیت قضا و قدر نیز مناقض است ، می‌رساند که قضا و قدر الهی‌ در مواقع


[١] مجمع البحرین ، ماده سبب .