انسان و سرنوشت

انسان و سرنوشت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥

لکن آغاز آن از سیاست و پولتیک یا مقتضیات مملکتی بوده . در زمان‌ امویان چون بازار سفاکی رواج داشت ، قهرا در طبایع شورش پیدا می‌شد ، لکن هر وقت کلمه شکایتی از زبان کسی در می‌آمد ، طرفداران حکومت حواله‌ به تقدیر کرده و او را ساکت و خاموش می‌کردند که آنچه می‌شود ، مقدر و مرضی خداست و نباید هیچ دم زد : آمنا بالقدر خیره و شره . در زمان حجاج‌ ، معبد جهنی که از تابعین بود و بسیار دلیر و راستگو بود ، یک روز از استاد خود حسن بصری پرسید : اینکه از طرف بنی‌امیه مسأله قضا و قدر را پیش می‌کشند ، تا کجا این حرف راست است و درست ؟ او گفت : ایشان‌ دشمنان خدا هستند ، دروغ می‌گویند " . عباسیان هر چند سیاستشان با امویان مخالف بود و گروهی از آنها ، بالاخص مأمون و معتصم ، از معتزله که یکی از عقایدشان آزادی و اختیار بشر بود حمایت کردند ، اما از زمان متوکل به بعد ورق برگشت و از عقاید اشاعره که از آن جمله مسأله جبر است ، حمایت کردند و از آن به بعد مذهب اشعری ، مذهب رایج و عمومی جهان اسلام شد . بدون شک رواج و نفوذ مذهب اشعری در عالم اسلام آثار زیادی گذاشت . فرق دیگر مانند شیعه هر چند رسما از آنها تبعیت نمی‌کردند ، اما از نفوذ عقاید آنها مصون نماندند . لهذا با آنکه مکتب شیعی با مکتب اشعری‌ مخالف است - و البته با مکتب معتزلی هم صد در صد موافق نیست - در ادبیات عربی و فارسی شیعی ، آن اندازه که از محکوم بودن بشر در برابر سرنوشت سخن رفته از آزادی و اختیار سخن نرفته است با آنکه طبق تصریحات‌ پیشوایان شیعه ، یعنی ائمه