انسان و سرنوشت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٥
اگر مدعی شوی که تو و خدا با هم صاحب این استطاعت و قدرت هستید ، تو را میکشم ( زیرا خود را شریک خدا و همدوش و همکار با خدا فرض کردهای ، و این کفر است ) و اگر بگویی بدون خدا صاحب این استطاعت هستی ، باز تو را میکشم ( زیرا خود را مستقل و بینیاز از خدا فرض کردهای ، این نیز کفر است ، زیرا استقلال در هر شأنی از شؤون مستلزم استقلال در ذات و منافی با امکان ذاتی و مستلزم وجوب ذاتی است ) . سائل پرسید پس چه بگویم ؟ فرمود : « انک تملکها بالله الذی یملکها من دونک . فان یملکها ایاک کان ذلک من عطائه ، و ان یسلبکها کان ذلک من بلائه ، هو المالک لما ملکک و القادر علی ما علیه اقدرک » . تو به مشیت و اراده حق صاحب استطاعت میباشی ، در حالی که در همین حال خداوند صاحب مستقل این استطاعت است . ( یعنی تو صاحب این استطاعتی ، اما صاحب متکی به غیر و غیر قائم به ذات ، و اما او صاحب همین استطاعت است ، اما صاحب قائم بالذات و غیر متکی به غیر . ) اگر به تو استطاعت میدهد ، این استطاعت تو عطیه اوست و اگر از تو سلب میکند ، تو را در بوته آزمایش قرار میدهد . در عین حال باید بدانی آنچه به تو تملیک میکند در عین اینکه به تو تملیک میکند ، خودش مالک اوست . تو را به هر چه قادر میسازد باز تحت قدرت خود اوست و از تحت قدرت او خارج نمیشود . خلاصه مضمون حدیث این است که هر اثری در عین اینکه